شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٤٣ - حكايت(٣) يكى گوش كودك بماليد سخت
|
سرش باز پيچيد و رگ راست شد |
و گروى نبودى ز من[١] خواست شد |
|
|
شنيدم كه سعيش فراموش كرد |
زبان از مراعات خاموش كرد |
|
|
دگر نوبت آمد به نزديك شاه |
نكرد آن فرومايه در وى نگاه |
|
|
خردمند را سر فرو شد به شرم |
شنيدم كه ميرفت و ميگفت نرم: |
|
|
اگر دى نپيچيدمى گردنش، |
نپيچيدى امروز روى از منش |
|
|
فرستاد[٢] تخمى بدست رهى: |
كه بايد كه بر عود سوزش نهى |
|
|
فرستاده آمد بر شهريار |
بكرد آنچه گفتش خداوندگار |
|
|
ملك را يكى عطسه آمد ز دود |
سر و گردنش همچنان شد كه بود |
|
|
به عذر از پى مرد بشتافتند |
بجستند بسيار و كم يافتند |
|
|
مكن، گردن از شكر منعم مپيچ |
كه روز پسين سر برآرى به هيچ |
|
حكايت (٣) [يكى گوش كودك بماليد سخت ....]
|
يكى گوش كودك بماليد سخت: |
كه اى بو العجب[٣] راى برگشته بخت |
|
|
ترا تيشه دادم كه هيزم شكن |
نگفتم كه ديوار مسجد بكن |
|
|
زبان آمد از بهر شكر و سپاس، |
به غيبت نگرداندش حقشناس |
|
|
گذرگاه قرآن و پند است گوش: |
به بهتان و باطل شنيدن مكوش |
|
|
دو چشم از پى صنع بارى[٤] نكوست |
ز عيب برادر فروگير و دوست |
|
|
شب از[٥] بهر آسايش تست و روز |
مه روشن و مهر گيتىفروز |
|
|
نسيم از براى تو فراشوار، |
همى گستراند بساط بهار |
|
[١] ز من: بر وزن خشن ج( ز منون و زمين) ج( ز منى بفتح اول و سكون ثانى و الف مقصور) زمينگير. مزمن هم از اين ريشه است مراد مصراع اينست كه اگر آن طبيب نبود و سرشرا نميپيچيد و رگها را درست نميكرد ملكزاده زمينگير ميشد.
[٢] فرستاد تخمى بدست رهى: پزشك تخمه گياهى بدست يكى از بندگان خودش براى پادشاه فرستاد و دستور داد كه آنرا بر عودسوز بگذارد.
[٣] - بو العجب: مركب است از« ابو» پدر« و العجب» شگفتى. برخى ميگويند بو العجب صورت محرف« پرعجب» است: بنابر پندار اخير بايد بالعجب بدون واو نوشته شود لكن قول اول صحيحتر مينمايد.
[٤] بارى و بارىء: آفريدگار و لفظ اول بمعنى تراشنده نيز هست در بعضى نسخهها بجاى« بارى»« يزدان» ضبط شده است.
[٥] شب از بهر آسايش تست و روز: اشاره دارد به چند آيه قرآنى منجمله آيه ٧ و ٨ از سوره نبأ:« وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً».