شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠٠ - حكايت(٩) در اخبار شاهان پيشينه است
|
يكى پنج بيتم خوش آمد به گوش، |
كه در مجلسى مىسرودند دوش[١] |
|
|
مرا راحت از زندگى دوش بود، |
كه آن ماهرويم در آغوش بود |
|
|
مر او را چو ديدم سر از خواب مست، |
بدو گفتم: اى سرو پيش تو پست، |
|
|
دمى نرگس از خواب نوشين بشوى |
چو گلبن بخند و چو بلبل بگوى: |
|
|
چه ميخسبى اى فتنه روزگار! |
بياى و مى لعل نوشين بيار |
|
|
نگه كرد شوريده از خواب و گفت: |
مرا فتنه خوانى و گوئى: مخفت[٢] |
|
|
در ايام سلطان روشن نفس، |
نبيند دگر فتنه بيدار كس[٣] |
|
حكايت (٩) [در اخبار شاهان پيشينه است ....]
|
در اخبار شاهان پيشينه است |
كه چون تكله[٤] بر تخت زنگى نشست |
|
|
به دورانش از كس نيازرد كس |
سبق[٥] برد اگر خود همين بود و بس |
|
|
چنين گفت يكره به صاحبدلى |
كه عمرم بسر رفت، بىحاصلى[٦] |
|
|
بخواهم به كنج عبادت نشست |
كه دريابم اين پنجروزى كه هست |
|
|
چو مىبگذرد جاه و ملك و سرير، |
نبرد از جهان دولت الا فقير[٧] |
|
[١] كه در مجلسى ...: در بعضى نسخهها« كه ميگفت گوينده خوب دوش» ضبط شده است.
[٢] مخفت: در اين مصراع شيخ اجل حديث معروف را در نظر داشته است: الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها( ر ك شرح گلستان).
مخفت، فعل نهى است از مصدر خفتيدن و خفتن، مرادف با« مخسب» و« مخواب».
[٣] - نبيند دگر ...: در بعضى نسخهها چنين ضبط شده است:« نبيند بجز فتنه در خواب بس».
[٤] تكله:« بفتح اول و سكون كاف» يكى از اتابكان فارس( ٥٧٠- ٥٩١) برادر سعد بن زنگى بن سلغر.
[٥] سبق برد: مراد اينست كه اگر تنها كار تكله پيشگيرى از آزار رسانيدن مردم به يكديگر ميبود و تكله كار ديگرى نكرده بود، گوى سبق ميبرد تا چه رسد به اينكه تكله اصلاحات ديگرى هم در حكومت خود انجام داد.
[٦] بىحاصلى: ياء در بىحاصلى ياء نكره است كه با ياء مصدرى نبايد اشتباه شود.
[٧] فقير: درويش. مأخوذ از آيه قرآنى سوره فاطر آيه شانزدهم« أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ- الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ».