شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٢ - حكايت(١٩) يكى را حكايت كنند از ملوك
|
درين شهر مردى مبارك دمست[١] |
كه در پارسايى چنويى كمست |
|
|
نرفتست هرگز ره ناصواب |
دلش روشن و دعوتش مستجاب[٢] |
|
|
نبردند پيشش مهمات كس |
كه مقصود حاصل نشد در نفس[٣] |
|
|
بخوان تا بخواند دعايى برين |
كه رحمت رسد ز آسمان بر زمين |
|
|
بفرمود تا مهتران خدم، |
بخواندند پير مبارك قدم |
|
|
برفتند و گفتند و آمد فقير |
تنى محتشم در لباسى حقير[٤] |
|
|
بگفتا: دعايى كن اى هوشمند، |
كه در رشته چون سوزنم پاىبند[٥] |
|
|
شنيد اين سخن پير خم بوده پشت، |
به تندى برآورد بانگى درشت |
|
|
كه حق مهربانست بر دادگر |
ببخشاى و بخشايش[٦] حقنگر |
|
|
دعاى منت كى شود سودمند |
اسيران محتاج در چاه و بند؟ |
|
|
تو ناكرده بر خلق بخشايشى، |
كجا بينى از دولت آسايشى! |
|
|
ببايدت عذر خطا خواستن |
پس، از شيخ صالح دعا خواستن |
|
|
كجا دست گيرد دعاى ويت، |
دعاى ستمديدگان در پيت! |
|
|
شنيد اين سخن شهريار عجم |
ز خشم و خجالت درآمد بهم |
|
|
برنجيد و پس با دل خويش گفت: |
چه رنجم! حقست اينكه درويش گفت |
|
[١] مباركدم: در اساطير همه اقوام و ملل براى انفاس برخى از كسان خصوصيات فوق العاده قائل بودهاند و كاهنان عرب، نيز بدخواهانه از آن سوء استفاده ميكردهاند و قرآن مجيد به زشتى كار آنان در سوره« فلق» اشارهيى دارد، اما در اديان حقه، براى انفاس پارسايان به بركتى قائلند.
[٢] دلش روشن و دعوتش مستجاب: اين بيت در نسخه على يف موجود نيست.
مستجا، اسم مفعول از استجابة، پذيرفته شده.
[٣] - در نفس: فورا و فى الحال.
[٤] اين بيت در متن نسخه على يف موجود نيست.
[٥] همچنانكه سوزن را بوسيله نخ و رشته ابريشم پاىبند مىكنند، من هم پاىبند بيمارى رشتهام، از رشته در اين بيت، بيمارى رشته اراده شده، ولى سوزن مناسب با معنى ديگر رشته، در سخن آمده است. بنابراين صنعت ايهام تناسب در بيت بكار رفته است.
[٦] بخشايش حقنگر: ببخشاى و عفو كن، آنگاه بنگر كه عفو و بخشايش خدا، درباره تو تا چه حد زياد است.