شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٠ - حكايت(٢٦) شنيدم كه از نيكمردى فقير
|
شنيد اين سخن سرور نيكبخت، |
برآشفت تند و برنجيد سخت |
|
|
همه شب درين فكر بود و نخفت |
دگر روز با هوشمندان بگفت |
|
|
طبيعت[١] شناسان هر كشورى |
سخن گفت با هريك از هر درى |
|
|
دلش گرچه در حال از او رنجه شد |
دوا كرد و خوشبوى چون غنچه شد |
|
|
پريچهر را همنشين كرد و دوست |
كه اين، عيب من گفت، يار من اوست |
|
|
به نزد من آنكس نكوخواه تست، |
كه گويد فلان خار، در راه تست |
|
|
به گمراه گفتن نكو مىروى، |
گناهى تمامست و جرمى قوى[٢] |
|
|
هرآنگه كه عيبت نگويند پيش، |
هنردانى از جاهلى عيب خويش |
|
|
مگو شهد شيرين شكر فايق است[٣] |
كسى را كه سقمونيا[٤] لايق است |
|
|
چه خوش گفت يكروز دار و فروش: |
شفا بايدت، داروى تلخ، نوش |
|
|
اگر شربتى بايدت سودمند، |
ز سعدى ستان تلخ داروى پند، |
|
|
به پرويزن[٥] معرفت بيخته |
به شهد و ظرافت برآميخته |
|
حكايت (٢٦) [شنيدم كه از نيكمردى فقير ....]
|
شنيدم كه از نيكمردى فقير، |
دلآزرده شد پادشاهى كبير |
|
|
مگر بر زبانش حقى رفته بود |
ز گردنكشى بر وى آشفته بود[٦] |
|
[١] طبيعتشناسان: مراد پزشكان است. اين بيت در متن نسخه على يف ضبط نشده.
[٢] هرگاه به شخص گمراه بگويى راه درست ميروى، مرتكب گناه بزرگى شدهاى. در بعضى نسخهها« جفايى تمامست و جورى قوى» ضبط شده است.
[٣] - فايق: عالى- والا.
[٤] سقمونيا:( با فتح اول) از ريشه اسكامونياainomakS نام گياهى است تلخ و زهرآگين. بر كسى كه شايسته خوردن سقمونياى تلخ است، شهد و شير و شكر بسيار عالى عرضه مدار.
[٥] پرويزن: غربال. بيت در مقام وصف داروى تلخ پند است كه نصيحتگرى مشفق، همچون سعدى در اختيار بيماران گذاشته است. عناصر اين دارو، از غربال علم و معرفت بيخته شده و هر جزء آن ناشى از تجارب روزگاران است، آنگاه جهت آنكه تلخى دارو كام بيمار را نيازارد، آنرا با شهد و شكر آميخته است.
[٦] گويا بر زبان آن فقير، سخن حقى ناموافق با نظر شاه، جارى شده بود و شاه را بعلت گردنكشى بر او خشم گرفت.