شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤١ - حكايت(٢٦) شنيدم كه از نيكمردى فقير
|
به زندان فرستادش از بارگاه |
كه زور آزمايست بازوى جاه[١] |
|
|
ز ياران كسى گفتش اندر نهفت |
مصالح نبود اين سخن گفت، گفت[٢]: |
|
|
رسانيدن[٣] امر حق، طاعت است |
ز زندان نترسم كه يكساعت است |
|
|
هماندم كه در خفيه اين راز رفت، |
حكايت به گوش ملك باز رفت |
|
|
بخنديد: كاو ظن بيهوده برد، |
نداند كه خواهد درين حبس، مرد |
|
|
غلامى به درويش برد اين پيام |
به گفتا به خسرو بگو: اى غلام، |
|
|
مرا بار غم بر دل ريش نيست |
كه دنيا همين ساعتى بيش نيست |
|
|
نه گر دستگيرى كنى، خرمم |
نه گر سر برى، بر دل آيد غمم[٤] |
|
|
تو گر كامرانى به فرمان و گنج، |
دگر كس فرومانده در ضعف و رنج، |
|
|
به دروازه مرگ چون در شويم، |
به يك هفته با هم برابر شويم[٥]، |
|
|
منه دل بر اين دولت پنجروز |
به دود دل خلق، خود را مسوز |
|
|
نه پيش از تو بيش از تو اندوختند، |
به بيداد كردن جهان سوختند! |
|
[١] جاه: در نسخه شوريده و مير خانى شاه بجاى جاه ضبط شده است. يعنى بازوى شخص صاحب جاه، برحسب عادت در مقام زورآزمايى با ضعيفان است. اضافه« بازو»« به جاه»، اضافه اقترانى است.
[٢] گفت، گفت: در اين مصراع گفت تكرار شده. اولى مصدر مرخم است و دومى ماضى مطلق است، و فاعل آن نيكمرد است.
[٣] - رسانيدن امر حق طاعت است: يعنى كسى كه احكام الهى را تبليغ كند و در مقام امر به معروف و نهى از منكر باشد، فرمان خداى ميبرد. مصراع ناظر است به كريمه قرآنى از سوره آل عمران« وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» ترجمه:« بايد از شما امتى باشند كه به نيكى بخوانند و به معروف فرمان دهند و از منكر بازدارند».
[٤] حاصل اين بيت و بيتهاى پيشين چنين است: فقير گفت: حبس من بيش از يكساعت نيست، پادشاه تصور كرد كه مدت حبس خود را بسيار كوتاه پنداشته است، از اينروى ظن او را به خطا نسبت داد و اظهار داشت كه او تا بميرد در حبس خواهد بود. درويش گفتار خود را روشن كرد و پيغام داد كه او زندگانى دنيا را يكساعت بيش نميداند. بنابراين اى پادشاه، اگر از من دستگيرى كنى خرم نميشوم و اگر سر مرا جدا كنى بر اين كار غمگين نخواهم شد، زيرا زندگانى يك ساعته ارزشى ندارد.
[٥] در بعضى نسخهها رديف مصراع« شديم» مىباشد.