شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٨ - مدح ابو بكر بن سعد زنگى
|
نيامد برش دردناك از غمى[١] |
كه ننهاد بر خاطرش مرهمى |
|
|
طلبكار خير است و اميدوار |
خدايا اميدى كه دارد برآر |
|
|
كله گوشه بر آسمان برين،[٢] |
هنوز از تواضع سرش بر زمين |
|
|
اگر زيردستى بيفتد چه خاست[٣]؟ |
زبردست افتاده، مرد خداست |
|
|
نه ذكر جميلش نهان ميرود |
كه صيت كرم در جهان ميرود |
|
|
چنويى خردمند فرخ[٤] نژاد[٥]، |
ندارد جهان تا جهان است ياد |
|
|
نبينى در ايام او رنجهيى[٦] |
كه نالد ز بيداد سرپنجهيى[٧] |
|
|
كس اين رسم و ترتيب و آيين نديد |
فريدون[٨] با آن شكوه، اين نديد |
|
|
از آن[٩] پيش حق پايگاهش قويست |
كه دست ضعيفان به جاهش قويست |
|
[١] غمى: در نسخه فروغى« دردناك غمى» ضبط شده است و اين ضبط درست نيست، زيرا بنابر آن بايد ياء غمى ياء نسبت باشد و ياء نسبت را با ياء نكره مرهمى قافيه نشايد كرد.
[٢] آسمان برين: عرش اعلى.
[٣] - چه خاست: چه مانع دارد چه اشكالى از آن برميخيزد. در نسخه شوريده« سزاست» ضبط شده و ضبط فروغى بهتر است. مراد اينست: زيردست اگر تواضع كند، چندان با اهميت تلقى نميشود، ولى زبردست فروتن و افتاده مرد خدا و از جمله خاصان درگاه الهى است.
[٤] فرخ: مباركنسب. ريشه پهلوى فرخ با فتح راء است به معنى مجلل و تابان و نيكبخت. صاحب برهان قاطع آنرا مركب از فر به معنى زيبا و رخ به معنى روى پنداشته است.
[٥] نژاد: از ريشه پهلوى و اوستائى است.
[٦] رنجهيى: رنجيدهيى- ستمكشيدهيى.
[٧] سرپنجه: زورگر- ستمگر.
[٨] فريدون: پسر آبتين از پادشاهان سلسله پيشدادى كه بر ضحاك غالب آمد.
بيشتر نام پدر فريدون را به غلط آبتين ضبط كردهاند. در بعضى نسخهها بجاى« با آن شكوه» با« با شوكتش» ضبط شده است و عبارت اول مناسبتر است.( ر ك شرح گلستان ذيل لفظ فريدون).
[٩] از آن پيش حق ...: چون دست مردم ضعيف با توسل به جاه و مقام او قوى و نيرومند است، وى را در نزد خداوند پايگاهى است بلند.