شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٧ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
اگر پيل زورى و گر شير چنگ، |
به نزديك من صلح بهتر كه جنگ[١] |
|
|
چو دست از همه حيلتى درگسست، |
حلالست بردن به شمشير دست[٢] |
|
|
اگر صلح خواهد عدو سر مپيچ |
و گر جنگ جويد عنان برمپيچ |
|
|
كه گر وى بهبندد در كارزار، |
ترا قدر و هيبت شود يك، هزار[٣] |
|
|
ورو پاى جنگ آورد در زكاب، |
نخواهد به حشر از تو داور حساب[٤] |
|
|
تو هم جنگ را باش چون كينه خاست[٥] |
كه با كينهور مهربانى خطاست |
|
|
چو با سفلهگويى به لطف و خوشى، |
فزون گرددش كبر و گردنكشى |
|
|
به اسبان تازى و مردان مرد، |
برآر از نهاد بدانديش، گرد |
|
|
و گر مى[٦] برآيد به تدبير و هوش، |
به تندى و خشم و درشتى مكوش |
|
|
چو دشمن به عجز اندر آمد ز در، |
نبايد كه پرخاش جويى دگر |
|
|
چو زنهار خواهد، كرم پيشه كن |
ببخشاى و از مكرش انديشه كن[٧] |
|
[١] اين مصراع عنوان مثل دارد.
[٢] حلال است بردن ...: نظير السيف آخر الحيل.
[٣] - اين بيت در نسخه على يف ضبط نشده است. مراد بيت اينست كه اگر دشمنى درخواست توقف جنگ كند، قدر و مقام تو از يك به هزار ميرسد.
[٤] اگر خصم، پاى در ركاب كند و آماده جنگ باشد، مسئوليت جنگ از گردن تو برداشته مىشود و در روز قيامت داور دادگر حساب آنرا از تو نمىخواهد.
[٥] اگر دشمن، راه كينهتوزى پيش گيرد، تو نيز آماده جنگ شو، زيرا مهربانى با كينهوران خطاست.
[٦] مى: از ادات استمرار است و امروزه در افعال مركب، ادات استمرار پيش از جزء اخير فعل درميآيد، لكن در شعر تقدم آن بر پيوند فعل جايز است و همين حكم درباره حرف نفى نيز صادق است.
[٧] ببخشاى و از مكرش ... اشاره دارد به قسمتى از نامه حضرت على( ع) به مالك اشتر:
لا تدفعن صلحا دعاك اليه عدوك و للّه فيه رضى ... و لكن الحذر كل الحذر من عدوك بعد صلحه. فأن العدو ربما قارب ليتغفل ...
« هرگاه دشمن ترا به صلح دعوت كند و در آن آشتى رضاى خدا ملحوظ باشد، دعوت او را فرو مگذار، لكن از وى برحذر باش، چه ممكن است دشمن، خود را به تو نزديك سازد تا غافلگير كند.