شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٨ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
ز تدبير پير كهن برمگرد |
كه كارآزموده بود سالخورد |
|
|
درآرند بنياد رويين ز پاى، |
جوانان به نيروى و پيران به راى[١] |
|
|
بينديش در قلب هيجا[٢] مفر[٣] |
چه دانى[٤] كه زان كه باشد ظفر؟ |
|
|
چو بينى كه لشكر ز هم[٥] دست داد، |
به تنها مده جان شيرين به باد |
|
|
اگر[٦] بركنارى به رفتن بكوش |
وگر در ميان، لبس دشمن بپوش |
|
|
و گر خود هزارى و دشمن دويست، |
چو شب شد، در اقليم دشمن، مايست |
|
|
شب تيره پنجه سوار از كمين، |
چو پانصد به هيبت بدرد زمين[٧] |
|
|
چو خواهى بريدن به شب راهها، |
حذر كن نخست از كمينگاهها |
|
|
ميان دو لشكر چو يكروزه راه، |
بماند، بزن خيمه بر جايگاه[٨] |
|
|
گر او پيشدستى كند، غم مدار |
ور افراسياب است[٩] مغزش برآر |
|
[١] مراد اينست كه براى بركندن بنياد دژهاى رويين دو چيز لازم است: يكى نيروى جوانان، ديگر تدبير و رأى پيران.
[٢] هيجا: لفظ عربى به معنى جنگ.
[٣] - مفر: مخفف مفر« با تشديد راء»، اسم مكان، گريزگاه.
[٤] از كجا مىدانى كه پيروزى نصيب كه خواهد شد، بنابراين راه گريز را بر دشمن ببند.
[٥] از هم دست دادن: به معنى پراكنده شدن.
[٦] اگر بركنارى ... هنگاميكه لشكر ميپراكند، اگر در كنار هستى، كوشش كن كه از ميدان جنگ بگريزى و اگر در ميان ميدانى لباسى از جنس لباس دشمن بر تن كن تا دشمن ترا لشكرى خود داند.
[٧] در شب تاريك پنجاه سوار بنظر پانصد سوار مىنمايد و از هيبت خود زمين را مىشكافد.
[٨] وقتى كه فاصله لشكر تو با لشكر دشمن، به اندازه دو روز راه باشد، در آن جايگاه خيمه بزن.
[٩] افراسياب: در پهلوى به معنى هراسناك يا كسى كه به هراس مياندازد. نام پادشاه داستانى توران است كه جنگهايش با ايرانيان در تاريخ داستانى ايران معروف است و در زمان كيخسرو گرفتار و كشته شد.