شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٥ - حكايت(٢٨) چنين ياد دارم كه سقاى نيل
حكايت (٢٦) [گدايى شنيدم كه در تنگ جاى ....]
|
گدايى شنيدم كه در تنگ جاى، |
نهادش «عمر[١]» پاى بر پشت پاى |
|
|
ندانست درويش بيچاره، كوست |
كه رنجيده[٢]، دشمن نداند ز دوست |
|
|
برآشفت بروى: كه؛ كورى مگر! |
بدو گفت سالار عادل عمر: |
|
|
نه كورم و ليكن خطا رفت كار |
ندانستم، از من گنه درگذار |
|
|
چه منصف بزرگان دين بودهاند، |
كه با زيردستان چنين بودهاند |
|
|
بنازند فردا تواضعكنان |
نگون از خجالت سر گرد نان[٣] |
|
|
اگر مى بترسى ز روزشمار، |
از آن كز تو ترسد خطا درگذار |
|
|
مكن خيره بر زيردستان ستم، |
كه دستيست بالاى دست تو هم |
|
حكايت (٢٧) [يكى خوب كردار و خوشخوى بود ....]
|
يكى خوب كردار و خوشخوى بود، |
كه بدسيرتان[٤] را نكوگوى بود |
|
|
بخوابش كسى ديد چون درگذشت: |
كه بارى حكايت كن از سرگذشت |
|
|
دهان را بخنده چو گل باز كرد |
چو بلبل به صوتى خوش، آغاز كرد: |
|
|
كه بر من نكردند سختى بسى، |
كه من سخت نگرفتمى بر كسى |
|
حكايت (٢٨) [چنين ياد دارم كه سقاى نيل ....]
|
چنين ياد دارم كه سقاى نيل[٥]، |
نكرد آب بر مصر، سالى سبيل |
|
[١] عمر: عمر بن الخطاب دومين خليفه از خلفاى راشدين.
[٢] كه رنجيده دشمن نداند ز دوست: شخص رنجيده و آزرده خاطر، دشمن از دوست باز نميشناسد.
[٣] - گردنان: گردنكشان. سركردگان. اعضاء فرد بدن يا پسوند« ها» جمع بسته ميشود اما اگر اين نوع كلمات در معنى ديگرى استعمال شود، جمع بستن آنها با الف و نون نيز روا است مانند سران و گردنان.
[٤] بدسيرتان را: مضاف اليه است براى« نكوگوى».
[٥] سقاى نيل: ممكن است اضافه سقا به نيل« اضافه بيانى» باشد و رود نيل سقا معرفى شود، همچنين ممكن است مراد ابر باشد كه به رود نيل آب ميرساند. هرگاه به قرينه سبيل كردن، در مصراع دوم از سقا شاغل به شغل سقايت و سيراب كردن مردم اراده شود، اضافه سقا به نيل« اضافه تشبيهى» تواند بود.