شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٦ - حكايت(٢٨) چنين ياد دارم كه سقاى نيل
|
گروهى سوى كوهساران شدند |
به فرياد، خواهان باران شدند |
|
|
گرستند و از گريه جويى روان، |
نيامد مگر[١] آب چشم زنان |
|
|
به ذو النون[٢] خبر داد از ايشان كسى: |
كه بر خلق رنج است و سختى بسى، |
|
|
فروماندگان را دعايى بكن |
كه مقبول را رد نباشد سخن |
|
|
شنيدم كه ذو النون به مدين[٣] گريخت |
بسى برنيامد كه باران بريخت |
|
|
خبر شد به مدين[٤] پس از روز بيست، |
كه ابر سيهدل بر ايشان گريست |
|
|
سبك عزم باز آمدن كرد پير |
كه پر شد به سيل بهاران غدير[٥] |
|
|
بپرسيد ازو عارفى در نهفت |
چه حكمت درين رفتنت بود؟ گفت: |
|
|
شنيدم كه بر مرغ و مور و ددان، |
شود تنگ، روزى به فعل بدان |
|
|
در اين كشور انديشه كردم بسى |
پريشانتر از خود نديدم كسى |
|
|
برفتم مبادا كه از شر من، |
ببندد در خير بر انجمن |
|
|
بهى بايدت لطف كن كان بهان، |
نديدندى از خود بتر در جهان |
|
|
تو آنگه شوى پيش مردم عزيز، |
كه مر خويشتن را نگيرى به چيز |
|
|
بزرگى كه خود را به خردى شمرد، |
به دنيا و عقبى بزرگى ببرد |
|
[١] نيامد مگر ...: در بيشتر نسخهها نيامد مگر گريه آسمان ضبط شده، بنابراين ضبط، در بيت تكلف ديده مىشود، چه بايد گريه آسمان را قطراتى اندك تفسير كرد و حال آنكه گريه آسمان، هميشه كنايه از باران است.
[٢] ذو النون: ذو النون مصرى ابو الفيض( ابو الفياض) ثعبان بن ابراهيم متولد اخميم از بلاد مصر عليا. پدرش اهل نوبه بود و ذو النون خود از بندگى آزاد شد و در زمره صوفيان و عرفا درآمد. به قدم قرآن معتقد بود و از طرف يكى از فقهاى مالكى به زندقه متهم شد و مدتى در بغداد زندانى گرديد و متوكل او را آزاد كرد. ميگويند وى به رموز كيميا و اسرار خط مصرى آگاه بوده است. وفاتش حدود ٢٤٥ اتفاق افتاده و نظرات عرفانيش را« حارث محاسبى» در كتاب« الرعايه» نقل كرده است.
[٣] - مدين: نام شهرى در كنار درياى قلزم. شهر شعيب است و موسى در اين شهر براى دختران شعيب از چاه آب كشيد.
[٤] خبر شد به مدين: يعنى خبر به مدين رفت و به گوش ذو النون رسيد.
[٥] غدير: بركه، گودال آب- جمع آن غدران با كسر اول.