شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٣ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
قلمزن نكودار و شمشيرزن |
نه مطرب كه مردى نيايد ز زن |
|
|
نه مرديست دشمن در اسباب جنگ، |
تو مدهوش ساقى و آواز چنگ |
|
|
بسا اهل دولت به بازى نشست، |
كه دولت برفتش به بازى ز دست، |
|
|
نگويم ز جنگ بدانديش ترس[١] |
در آوازه صلح ازو بيش ترس |
|
|
بسا كس به روز آمد و صلح[٢] خواند، |
چو شب شد، سپه بر سر خفته راند |
|
|
زرهپوش خسبند مرد اوژنان[٣] |
كه بستر بود خوابگاه زنان |
|
|
به خيمه درون مرد شمشيرزن، |
برهنه[٤] نخسبد چو در خانه زن |
|
|
ببايد نهان جنگ را ساختن |
كه دشمن نهان آورد تاختن |
|
|
حذر، كار مردان كارآگه است |
يزك[٥] سد رويين لشكر گه است |
|
|
ميان دو بدخواه كوتاهدست، |
نه فرزانگى باشد ايمن نشست[٦] |
|
|
كه گر هردو با هم سكالند راز، |
شود دست كوتاه ايشان دراز |
|
|
يكى را به نيرنگ مشغول دار |
دگر را برآور ز هستى دمار |
|
[١] ترس: در هر مصراع فعل امر، از ترسيدن. مراد اينست كه بسيارى از دشمنان، روز پيشنهاد صلح مىدهند، ولى هنگامى كه طرف خفته است، بر او شبيخون مىآورند.
[٢] آمد و صلح: ناظر است به آيه كريمه( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ.)
[٣] - مرد اوژن: مردافكن، لفظ« مرد اوژنان» گزيده شده است تا با« زنان»« شبه جناس» داشته باشد، اوژن از ريشه پهلوى، همريشه با افكندن. امروزه فقط امر و صفت فاعلى مرخم آن بكار ميرود. لشكريان مردافكن، در حال خفتن هم زره بر تن دارند و برهنه از اسلحه نيستند و آماده جنگند.
[٤] برهنه خفتن: در اينجا بىسلاح و بىزره خفتن است.
[٥] يزك:( لفظ فارسى) پيشقراول و ديدهبان و در زبان عربى هم با همين صورت اخذ شده است. يعنى مردان مطلع از جنگ، هميشه حذر و احتياط پيشه مىكنند، همچنانكه براى حفظ لشكرگاه ديدهبان مىگمارند و ديدهبانها بمنزله سدرويين، براى لشكر و لشكرگاه مىباشند.
[٦] نشست: مصدر مرخم است. حاصل اين بيت و بيت بعدى اينست كه هرگاه كشور دو بدخواه ضعيف داشته باشد، نبايد در ميان اين دو بدخواه با آرامش و امن خاطر نشست، زيرا ممكن است، اين دو بدانديش ضعيف بهم پيوندند و راه درازدستى و تجاوز پيش گيرند.