شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٢٥ - حكايت(١٦) فريدون وزيرى پسنديده داشت
|
بگفتا خموش اى برادر بخفت |
ندانسته بهتر كه دشمن چه گفت |
|
|
كسانى كه پيغام دشمن برند، |
ز دشمن همانا كه دشمنترند |
|
|
كسى قول دشمن نيارد به دوست، |
جز آنكس كه در دشمنى يار اوست |
|
|
نيارست دشمن جفا گفتنم، |
چنان كز شنيدن بلرزد تنم، |
|
|
تو دشمنترى كاورى بر دهان، |
كه دشمن چنين گفت اندر نهان |
|
|
سخنچين كند تازه جنگ قديم |
به خشم آورد نيك مرد سليم |
|
|
از آن همنشين تا توانى، گريز، |
كه مر فتنه[١] خفته را گفت: خيز |
|
|
سيهچال و مرد اندرو بسته پاى، |
به از فتنه از جاى بردن به جاى |
|
|
ميان دو كس جنگ چون آتش است |
سخنچين بدبخت هيزم[٢] كش است |
|
حكايت (١٦) [فريدون وزيرى پسنديده داشت ....]
|
فريدون وزيرى پسنديده داشت، |
كه روشندل و دوربين ديده داشت |
|
|
رضاى حق اول نگه داشتى |
دگر پاس فرمان شه داشتى |
|
|
نهد عامل سفله بر خلق رنج، |
كه تدبير ملكست و توفير گنج[٣] |
|
|
اگر جانب حق ندارى نگاه، |
گزندت رساند هم از پادشاه |
|
|
يكى رفت پيش ملك بامداد: |
كه هر روزت آسايش و كام باد |
|
|
غرض مشنو از من نصيحتپذير |
ترا در نهان دشمن است اين وزير |
|
|
كس از خاص لشگر نماندست و عام، |
كه سيم و زر از وى ندارد به وام، |
|
|
به شرطى كه چون شاه گردنفراز، |
بميرد، دهند آن زر و سيم باز |
|
|
نخواهد ترا زنده اين خودپرست |
مبادا كه نقدش نيايد به دست |
|
|
يكى سوى دستور دولتپناه، |
به چشم سياست نگه كرد شاه: |
|
|
كه در صورت دوستان پيش من، |
به خاطر چرايى بدانديش من؟ |
|
|
زمين پيش تختش ببوسيد و گفت: |
نشايد چو پرسيدى، اكنون نهفت |
|
|
چنين خواهم اى نامور پادشاه، |
كه باشند خلقت همه نيكخواه |
|
|
چو مرگت بود وعده سيم من، |
بقا، بيش خواهندت از بيم من |
|
[١] كه مر فتنه خفته را ...: اشاره دارد بحديث معروف« الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها».
[٢] هيزمكش: ترجمه« حمالة الحطب» است كه در آيه چهارم از سوره« ابى- لهب» مندرج است.
[٣] - نهد عامل سفله ...: عامل ماليات بر افراد ملت باين عنوان ماليات سنگين وضع ميكند كه خراج و باج براى اداره مملكت و افزايش خزانه سلطنتى است.