شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٦ - حكايت(٢١) قزل ارسلان قلعهيى سخت داشت
|
در آندم ترا مينمايد به دست |
كه دهشت[١] زبانش ز گفتن ببست، |
|
|
كه دستى به جود و كرم كن دراز، |
دگر دست كوته كن از ظلم و آز |
|
|
كنونت كه دست است كارى بكن |
دگر كى برآرى تو دست از كفن |
|
|
به تابد بسى ماه و پروين و هور، |
كه سر برندارى ز بالين گور |
|
حكايت (٢١) [قزل ارسلان قلعهيى سخت داشت ....]
|
قزل ارسلان قلعهيى سخت داشت |
كه گردن به الوند[٢] برميفراشت |
|
|
نه انديشه از كس نه حاجت به هيچ |
چو زلف عروسان رهش پيچپيچ[٣] |
|
|
چنان نادر افتاده در روضهيى |
كه[٤] بر لاجوردى طبق، بيضهيى |
|
|
شنيدم كه مردى مبارك حضور، |
به نزديك شاه آمد از راه دور، |
|
|
حقايقشناسى[٥]، جهان ديدهيى |
هنرمندى، آفاق گرديدهيى |
|
|
بزرگى، زبانآورى كاردان |
حكيمى، سخنگوى بسياردان |
|
|
قزل گفت چندين كه گرديدهاى |
چنين جاى محكم دگر ديدهاى؟ |
|
|
بخنديد: كاين قلعهيى خرم است |
و ليكن نپندارمش محكم است |
|
[١] دهشت( با فتح اول): ترس توأم با شگفتى، مدهوش از همين ريشه است كه در فارسى به معنى بىخبر و مست بكار ميرود.
[٢] الوند: در اوستاnavruA و در پهلوىdnevlA : كوهى است در جنوب همدان كه در حدود ٣٧٤٦ متر از سطح دريا ارتفاع دارد.
[٣] - نه انديشه از كس ...: در اين قلعه، انديشه و ترس از دشمن نبود و در آن همه لوازم و حوائج را آماده ساخته بودند و راه قلعه مانند زلف عروسان پيچپيچ و پر از پيچوخم بود. اين بيت در متن نسخه على يف نيامده است.
[٤] كه بر لاجوردى طبق ...: اين قلعه مرتفع در ميان بستان اطراف خود چنان مينمود كه گويى تخممرغى در طبق لاجوردى نهاده باشند. يعنى قصرى سفيد در ميان سبزهزارى وسيع قرار داشت.
[٥] حقايقشناسى: يعنى شناسنده حقيقتها« ياء در حقايقشناسى» و ياها در صفتهاى ديگرى كه در اين بيت و بيت بعدى آمده، ياء نكره است و بر تعظيم دلالت ميكند. از جانب ديگر، نكره آوردن آن بمنظور آنست كه نيازمند به وصف باشد و براى شناساندن آن بيان صفات ديگرى لازم نمايد و در عينحال هريك از اين اوصاف مستقلا در موصوف منظور است و موصوف جامع همه اين صفتها است و هر وصفى بر ارزش؟؟؟