شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٩٩ - حكايت(١) مرا حاجيى شانه عاج داد
|
ندارند تنپروران آگهى، |
كه پرمعده[١] باشد ز حكمت تهى |
|
|
دو چشم و شكم پر نگردد به هيچ، |
تهى بهتر اين روده پيچپيچ |
|
|
چو دوزخ كه سيرش كند از وقيد[٢]، |
دگر بانگ دارد كه: «هل من مزيد[٣]؟» |
|
|
همى ميردت عيسى[٤] از لاغرى، |
تو در بند آنى كه خر پرورى |
|
|
به دين اى فرومايه، دنيا مخر |
تو خر را به انجيل[٥] عيسى مخر |
|
|
مگر مىنبينى كه دد را ودام، |
نينداخت جز حرصخوردن به دام |
|
|
پلنگى كه گردن كشد بر وحوش، |
به دام افتد از بهر خوردن چو موش |
|
|
چو موش آنكه نان و پنيرش خورى |
به دامش درافتى و تيرش خورى[٦] |
|
حكايت (١) [مرا حاجيى شانه عاج داد ....]
|
مرا حاجيى شانه عاج[٧] داد |
كه رحمت بر اخلاق حجاج[٨] باد |
|
|
شنيدم كه بارى سگم خوانده بود، |
كه از من به نوعى دلش مانده بود[٩] |
|
|
بينداختم شانه كاين استخوان، |
نمىبايدم، ديگرم سگ مخوان |
|
|
مپندار چون سركه خود خورم، |
كه جور خداوند حلوا برم |
|
|
قناعت كن اى نفس، بر اندكى |
كه سلطان و درويش بينى يكى |
|
[١] كه پر معده باشد ز حكمت تهى: ناظر است به اين حديث« لا تميتوا القلوب بكثرة- الطعام و الشراب». حديث ديگر« نور الحكمة الجوع». حديث ديگر« من جاع عظمت فكرته و فطن قلبه».
[٢] وقيد: وقيد و وقود- هيزم آتش- دم گيره. در چند آيه از قرآن مجيد دمگيره دوزخ و فروزاننده آتش آن مردم و سنگها معرفى شده است.
[٣] - هل من مزيد:( آيا زياده بر اين است؟) مأخوذ از آيه ٣٠ از سوره قاف( يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ): روزى كه به جهنم ميگوئيم: آيا سير شدهاى؟ دوزخ ميگويد آيا زياده بر اين هست؟
[٤] عيسى: مراد از عيسى در اينجا روح است و مراد از خر، بدن است كه مركب روان است.
[٥] انجيل: ريشه يونانيش اوانجليوم به معنى بشارت است. انجيل كتاب عيسى است و فعلا چهار انجيل به نام چهار تن از حواريون در دست ما است بدين قرار:
انجيل مرقوس- انجيل يوحنا- انجيل لوقا- انجيل متى، بعضى هم كتاب اعمال رسولان را يكى از اناجيل ميشمرند، انجيلهاى ديگرى هم در دست بوده است كه اينك بعضى از مسيحيان آنها را معتبر نميدانند. مراد اينست كه انجيل عيسى را از دست مده كه در مقابل آن خر خريدارى كنى.
[٦] تيرش خورى: كنايه از آن است كه به دستش هلاك ميشود.
[٧] عاج: دندان فيل.
[٨] حجاج:( جمع حاج): حاجيان.
[٩] كه از من به نوعى ...: دلش به علتى كه نميدانم يا به علتى كه شايسته گفتن نيست از من آزرده و خسته شده بود. مانده در اينجا بمعنى خسته و آزرده است.