شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٠٨ - حكايت(١٤) شنيدم ز پيران شيرينسخن
|
پسنديده و نغز بايد خصال |
كه گاه آيد و گه رود جاه و مال |
|
حكايت (١٤) [شنيدم ز پيران شيرينسخن ....]
|
شنيدم ز پيران شيرينسخن، |
كه بود اندرين شهر پيرى كهن، |
|
|
بسى ديده شاهان و دوران و امر، |
سرآورده عمرى به تاريخ عمرو[١] |
|
|
درخت[٢] كهن ميوه تازه داشت |
كه شهر از نكويى پرآوازه داشت |
|
|
عجب در زنخدان آن دلفريب، |
كه هرگز[٣] نبودست بر سرو، سيب |
|
|
ز شوخى و مردم خراشيدنش |
فرج[٤] ديد در سر تراشيدنش |
|
|
به موسى[٥] كهن عمر كوته اميد، |
سرش كرد چون دست موسى سپيد |
|
|
ز سر تيزى آن آهنيندل كه بود، |
به عيب پريرخ زبان برگشود |
|
|
به مويى كه كرد از نكوييش كم، |
نهادند[٦] حالى سرش در شكم |
|
|
چو چنگ از خجالت سر خوبروى، |
نگونسار و در پيشش افتاد موى |
|
|
يكى را كه خاطر در او رفته بود، |
چو چشمان دلبندش آشفته بود |
|
|
كسى گفت: جور آزمودى و درد |
دگر گرد سوداى باطل مگرد |
|
|
ز مهرش بگردان چو پروانه پشت، |
كه مقراض، شمع جمالش بكشت |
|
|
برآمد خروش از هوادار چست: |
كه تر دامنان را بود عهد سست |
|
[١] عمرو: مراد عمرو ليث صفارى است.
[٢] درخت كهن ميوه تازه داشت: پير را فرزندى زيبا بود.
[٣] - كه هرگز نبوده است بر سرو سيب: تشبيه ضمنى است، قامت شاهد به سرو و زنخدانش به سيب همانند شده بود.
[٤] فرج ديد در سر تراشيدنش: پير كهن خلاص خود را در آن ديد كه موى سر پسر را بتراشد تا مگر زشت نمايد و غوغا فرو نشيند.
[٥] به موسى كهن عمر كوته اميد: موسى لفظ عربى است به معنى تيغ سلمانى.
« دست موسى سپيد» اشاره به يد بيضاء موسى است كه مكرر در قرآن مجيد از آن ياد شده است.
يكى از معجزات موسى آن بود كه دست در گريبان ميكرد و نورى سفيد از آن ساطع ميشد.
معنى تمام بيت اينست كه پدر آن جوان زيبارو كه عمرى كهن و اميدى كوتاه داشت، با تيغ سر فرزند خود را تراشيد و از سر او يد بيضاء موسى به وجود آمد. يعنى سرش از موى خالى شد و سفيد مينمود.
[٦] نهادند حالى سرش در شكم: او را سر به زير و سرافكنده ساختند.