شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٣٢ - حكايت(٢٠) يكى صورتى ديد صاحبجمال
|
غلام آبكش بايد و خشتزن |
بود بنده نازنين مشتزن |
|
|
گروهى نشينند با خوشپسر: |
كه ما پاكبازيم و صاحبنظر |
|
|
ز من پرس فرسوده روزگار |
كه بر سفره، حسرت خورد روزهدار |
|
|
از آن تخم خرما خورد گوسفند، |
كه قفل است بر تنگ خرما[١] و بند |
|
|
سر گاو عصار از آنكه[٢] است، |
كه از كنجدش ريسمان كوته است |
|
حكايت (٢٠) [يكى صورتى ديد صاحبجمال ....]
|
يكى صورتى ديد صاحبجمال، |
بگرديدش از شورش عشق، حال |
|
|
برانداخت بيچاره چندان عرق، |
كه شبنم بر ارديبهشتى[٣] ورق |
|
|
گذر كرد بقراط[٤] بر وى سوار، |
بپرسيد: كاين را چه افتاد كار؟ |
|
|
كسى گفتش: اين عابد پارساست، |
كه هرگز خطايى ز دستش نخاست |
|
|
رود روز و شب در بيابان و كوه، |
ز صحبت گريزان ز مردم ستوه |
|
|
ربودست خاطرفريبى دلش |
فرو رفته پاى نظر در گلش |
|
|
چو آيد ز خلقش ملامت به گوش، |
بگريد: كه چند از ملامت! خموش |
|
|
مگوى ار بنالم: كه معذور[٥] نيست، |
كه فريادم از علتى دور نيست |
|
|
نه اين نقش[٦] دل مير بايد ز دست، |
دل آن ميربايد كه اين نقش بست |
|
[١] از آن تخم خرما خورد ...: مراد بيت پيشين و اين بيت و بيت بعد از آن چنين است، شيخ اجل ميفرمايد: سخن آنان كه ادعاى پاكبازى و صاحبنظرى ميكنند مشنو. حقيقت را از من كه تجربه آموخته و فرسوده روزگارم بپرس. اين كسان هنگاميكه در تمنى را بر خود بسته بينند به چنين سخنانى لب ميگشايند و حال آنان مانند روزهدارى است كه سفره آراستهيى در پيش چشم او گسترده باشند. او بواسطه روزه داشتن از سفره محروم است و مانند گوسفندى است كه نزديك بار و تنگ خرما باشد و بواسطه مقفل بودن در انبار از خوردن خرما بىبهره بماند بناچار تخمه خرما خواهد خورد. همچنين مانند گاو عصار است كه دور از او كنجد نهاده باشند و ريسمان گردن گاو چنان كوتاه باشد كه به كنجد نرسد. بناچار به خوردن كاه كه در پيش دارد مىپردازد.
[٢] كه: مخفف كاه
[٣] - ارديبهشتى ورق: برگ ارديبهشتى.
[٤] بقراط:etarcoppiH - ٤٦٠ ق. م. مشهورترين پزشك دوران قديم يونان كه براى معالجه بيشتر از غذا و هوا استفاده ميكرد و درباره« اخلاط» نظراتى داشت.
از جمله كتابهايش مقدمه معرفت طبيعت و طب به عربى ترجمه شده است. اردشير هخامنشى با فرستادن هدايا او را به ايران دعوت كرد، ولى وى امتناع ورزيد و ترجيح داد در وطن خود بماند.
[٥] معذور نيست: مسند است براى« ناليدن» كه به قرينه حذف شده است.
[٦] نه اين نقش ...: زاهد گفت: رباينده دل من، نقش چهره اين زيباروى نيست، بلكه من عاشق آنكس هستم كه اين نقشه و صورت بديع را بوجود آورد.