شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٩٥ - حكايت(٢٢) يكى را پسر گم شد از راحله
|
چو برگشته دولت ملامت شنيد، |
سرانگشت حيرت به دندان گزيد: |
|
|
كه شهباز من صيد دام تو شد، |
مرا بود دولت، به نام تو شد |
|
|
كسى چون بدست آورد جره باز[١]، |
فرو برده چون موش، دندان آز؟ |
|
|
الا گر طلبكار اهل دلى، |
ز خدمت مكن يكزمان غافلى |
|
|
خورش ده به گنجشك و كبك و حمام[٢]، |
كه يك روزت افتد همايى به دام |
|
|
چو هر گوشه تير نياز افكنى، |
اميد است ناگه كه صيدى زنى |
|
|
درى هم برآيد ز چندين صدف |
ز صد چوبه[٣]، آيد يكى بر هدف |
|
حكايت (٢٢) [يكى را پسر گم شد از راحله ....]
|
يكى را پسر گم شد از راحله[٤]، |
شبانگه بگرديد در قافله[٥] |
|
|
ز هر خيمه پرسيد و هر سو شتافت، |
به تاريكى آن روشنايى[٦] بيافت |
|
|
چو آمد بر مردم كاروان[٧]، |
شنيدم كه ميگفت با ساروان[٨]: |
|
|
ندانى كه چون راه بردم بدوست! |
هر آنكس كه پيش آمدم گفتم: اوست |
|
[١] جرهباز: باز نر يا باز سفيد. مراد بيت اين است: كسيكه مانند موش به طعمههاى جزئى نزديك شده و دندان طمع در آن فرو برده باشد، چگونه ممكن است باز نر به دست آورد و آهنگ صيد مرغان بلندپرواز كند.
[٢] حمام:( با فتح اول): كبوتر. واحد آن حمامة و جمع آن حمائم و حمامات.
[٣] - چوبه: تير. مراد بيت اين است كه هر صدفى محتوى در نيست چنانكه همه تيرها به هدف نميخورد نظير آن از امثال عرب« ما كل ما يتمنى المرء نائله».
[٤] راحله: استر باركش يا استر قوى. تاء آن براى مبالغه است. جمع آن رواحل، در اين بيت، مراد، مراقبان توشه است.
[٥] قافله: كاروان. جمع آن، قوافل. مصدر آن قفول به معنى بازگشت. از باب تيمن و تفأل به خير، كاروان را عرب قافله ناميده است.
[٦] روشنايى: كنايه از فرزند است كه روشنايى چشم و دل پدر از اوست.
[٧] كاروان: مركب از كار و وان. كار به معنى جنگ و وان ادات نسبت.
[٨] ساروان: ساروان و ساربان، معمولا در معنى شتربان به كار ميرود، ممكن است سار به معنى شتر باشد، ولى بهتر آن است كه« سار» بمعنى سر و راس گرفته شود.