شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٣ - حكايت(٢٧) يكى مشتزن بخت و روزى نداشت
|
گه از كار آشفته بگريستى: |
كه كس ديد ازين تلختر زيستى[١]! |
|
|
كسان شهد نوشند[٢] و مرغ و بره |
مرا روى نان مىنبيند تره |
|
|
گر انصاف پرسى نه نيكوست اين: |
برهنه من و گربه را پوستين |
|
|
چه بودى كه پايم در اين كار گل، |
به گنجى فرو رفتى از كام دل |
|
|
مگر روزگارى هوس راندمى |
ز خود گرد محنت بيفشاندمى |
|
|
شنيدم كه روزى زمين ميشكافت، |
عظام[٣] ز نخدان پوسيده يافت، |
|
|
به خاك اندرش عقد[٤] بگسيخته |
گهرهاى دندان فرو ريخته |
|
|
دهان بىزبان پند ميگفت و راز: |
كه اى خواجه، با بينوايى بساز |
|
|
نه اينست حال دهن زير گل! |
شكرخورده انگار يا خون دل[٥] |
|
|
غم از گردش روزگاران مدار |
كه بى ما بگردد بسى روزگار |
|
|
همان لحظه كاين خاطرش[٦] روى داد، |
غم از خاطرش رخت يكسو نهاد |
|
|
كه اى نفس بىراى و تدبير و هش، |
بكش بار تيمار و خود را مكش |
|
|
اگر بندهيى بار بر سر برد |
وگر سر به اوج فلك بر برد، |
|
|
در آندم كه حالش دگرگون شود، |
به مرگ از سرش هردو بيرون شود[٧] |
|
[١] تلختر زيستى: پيش از اين كسى تلختر ازين زندگى ديده است؟ ياء در زيستى ياء نكره وحدت است.
[٢] نوشند: در اينجا نوشيدن مجازا در معنى خوردن بكار رفته يا آنكه فعل خورند كه مفعول آن مرغ و بره است به قرينه حذف شده است.
[٣] - عظام:( عظام با كسر اول) استخوانها، جمع عظم.( جمع عظيم هم عظام است).
[٤] عقد: بكسر اول گردنبند است و در اينجا گسيختن عقد، كنايه از ريختن عضلات گردن كه محل عقد است و برهم خوردن نظام و ترتيب استخوانها است.
[٥] وقتى كه عاقبت حال دهان زير گل رفتن است، تفاوتى نمىكند كه در زندگانى شكر يا خون دل خورده باشد.
[٦] خاطر: انديشه.
[٧] حاصل اين بيت و بيت پيشين آن چنين است: اگر يكى از بندگان، بر فرق سر خود بار ببرد يا آنكه به چنان مقام رفيعى رسد كه سرش از بالاترين نقطه فلك بگذرد، در زمانى كه حال مرگ و دگرگونى ناشى از آن فرا مىرسد، خاطره ناشى از باربرى يا علو مقام از سرش هردو بيرون خواهد شد.