شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٦٤ - حكايت(١٦) به خشم از ملك بندهيى سر بتافت
|
وجودى دهد روشنايى به جمع، |
كه سوزيش در سينه باشد چو شمع |
|
حكايت (١٥) [يكى در نجوم اندكى دست داشت ....]
|
يكى در نجوم[١] اندكى دست داشت |
ولى از تكبر سرى مست داشت |
|
|
بر كوشيار[٢] آمد از راه دور، |
دلى بىارادت سرى پرغرور |
|
|
خردمند ازو ديده بر دوختى |
يكى حرف در وى نياموختى |
|
|
چو بىبهره عزم سفر كرد باز، |
بدو گفت داناى گردنفراز: |
|
|
تو خود را گمان بردهاى پرخرد |
انائى[٣] كه پر شد دگر چون برد |
|
|
ز دعوى پرى، زان تهى ميروى |
تهى آى تا پر معانى شوى |
|
|
ز هستى در آفاق، سعدى صفت، |
تهى گرد و باز آى پر معرفت |
|
حكايت (١٦) [به خشم از ملك بندهيى سر بتافت ....]
|
به خشم از ملك بندهيى سر بتافت |
بفرمود جستن، كسش در نيافت |
|
|
چو بازآمد[٤]، از راه خشم و ستيز |
، به شمشيرزن گفت: خونش بريز |
|
|
به خون تشنه جلاد نامهربان، |
برون كرد آن دشنه تشنه[٥] زبان |
|
|
شنيدم كه گفت از دل تنگ ريش: |
خدايا، بحل كردمش خون خويش، |
|
|
كه پيوسته در نعمت و ناز و نام، |
در اقبال او بودهام دوستكام |
|
[١] نجوم: مراد علم نجوم( ستارهشناسى) است و علم به احكام نجوم راeigolortsA تنجيم مينامند. اما علم به خصوصيات طبيعى ستارگان« علم نجوم» و در زبانهاى اروپائىeimonortsA ناميده ميشود.
[٢] كوشيار: صحيح آن گوشيار- ابو الحسن گوشيار بن لبان با شهرى( بهشهرى) گيلانى از رياضىدانان اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجرى است. در ٤٥٨، زيجى بنا نهاد و در علم نجوم چندين كتاب از او باقى است. از آن جمله است: كتاب« المدخل» و كتاب« مجمل- الاصول» و كتاب« عيون الحقايق» در احكام نجوم. صاحب برهان قاطع او را با ابو الحسن بهمنيار شاگرد ابن سينا اشتباه كرده است.
[٣] - اناء:( با كسر اول) ظرف. جمع آن، آنية و جمع الجمع آن اوانى.
[٤] چو باز آمد ...: چون بنده بازگشت، شاه از سر خشم دستور قتلش را صادر كرد.
[٥] دشنه:( با فتح اول). نوعى شمشير. مراد اينست: جلاد نامهربان بخون ريختن تشنه بود دشنه را كه زبانى تشنه داشت و در انتظار سيراب شدن از خون بود بدر كشيد.