شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٤ - مدح سعد بن ابى بكر بن سعد
|
برومند[١] دارش درخت اميد |
سرش سبز و رويش[٢] به رحمت سفيد |
|
|
به راه تكلف[٣] مرو سعديا |
اگر صدق دارى بيار و بيا |
|
|
تو منزلشناسى و شه راهرو |
تو حقگوى و خسرو، حقايق شنو |
|
|
چه[٤] حاجت كه نه كرسى آسمان، |
نهى زير پاى قزل ارسلان |
|
|
مگو پاى عزت بر افلاك نه |
بگو روى[٥] اخلاص بر خاك نه |
|
|
اگر بندهيى، سر برين در بنه |
كلاه[٦] خداوندى از سر بنه |
|
|
به درگاه فرمانده ذو الجلال |
چو درويش پيش توانگر بنال، |
|
[١] برومند: مركب از« بر» به معنى بار ميوه و« اومند» ادات اتصاف. رويهم به معنى بارور و مجازا به معنى قوى و محكم است.
[٢] رويش برحمت سفيد: يعنى مشمول رحمت الهى باشد و رويش در قيامت سفيد گردد. سفيدى روى، كنايه از پاكى عمل و شايستگى تقرب است، و اين اصطلاح مأخوذ است از آيه صد و هفتم از سوره آل عمران:« وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ هُمْ فِيها خالِدُونَ».
[٣] - تكلف: خود را به مشقت انداختن و بر خلاف مقتضاى طبع خويش سخن گفتن.
[٤] چه حاجت كه نه كرسى آسمان ...: با اين بيت، شيخ اجل بر ظهير فاريابى خرده گرفته است، چه او در مدح قزل ارسلان چنين گفته بود:« نه كرسى فلك نهد انديشه زير پاى- تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان زند» قزل ارسلان بن ايلدگز، از اتابكان آذربايجان است كه از ٥٨١ تا ٥٨٨ در اين ناحيه حكومت ميكرده است. نخست از طرف سلجوقيان منصب امير الامرائى داشته، ولى بر ايشان شوريده و در آذربايجان، به استقلال، حكم رانده است. ظهير فاريابى، از جمله شعراى دربار اوست. قدما، به هفت سياره قائل بودهاند و به هر سياره فلكى اختصاص ميدادند و فلك زحل محاط در فلك هشتم بود كه ستارگان ثابت در آن، قرار داشت و آن را فلك اطلس مىناميدند. فلك هشتم محاط در فلك هشتم محاط در فلك الافلاك ميبود، بدين ترتيب نه فلك« تو در تو» تصور ميشد و مراد از نه كرسى آسمان همين نه فلك است.
[٥] روى اخلاص بر خاك نه: روى اخلاص بر خاك نهادن، عبارتست از سجده، كردن به درگاه خدا از روى خلوص و پاكى دل.
[٦] كلاه خداوندى: كنايه از دعوى خدايى است كه فراعنه و بعضى مغروران ديگر در سر ميپروراندند.