شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٤ - حكايت(٢) شنيدم كه خسرو به شيرويه گفت
|
بيفشان و بشمار و فارغنشين، |
كه از صد يكى را نبينى امين |
|
|
دو همجنس ديرينه را همقلم[١]، |
نبايد فرستاد يكجا بهم |
|
|
چه دانى كه همدست گردند و يار |
يكى دزد باشد يكى پردهدار |
|
|
چو دزدان ز هم باك دارند و بيم، |
رود در ميان كاروانى سليم |
|
|
يكى را كه معزول كردى ز جاه، |
چو چندى برآيد، به بخشش گناه |
|
|
برآوردن كام اميدوار، |
به از قيد[٢] بندى شكستن هزار |
|
|
نويسنده را گر ستون عمل[٣]، |
بيفتد، نبرد طناب امل |
|
|
به فرمانبران بر، شه دادگر، |
پدروار خشم آورد بر پسر |
|
|
گهش مىزند تا شود دردناك، |
گهى ميكند آبش از ديده پاك |
|
|
چو نرمى كنى خصم گردد دلير، |
و گر خشم گيرى شوند از تو سير |
|
|
درشتى و نرمى بهم در، به است |
چو رگزن[٤] كه جراح و مرهم نه است |
|
|
جوانمرد و خوشخوى بخشنده باش |
چو حق با تو باشد تو با بنده باش |
|
|
نيامد كس اندر جهان كو بماند، |
مگر آن كزو نام نيكو بماند |
|
|
نمرد آنكه ماند پس از وى بجاى، |
پل و خانى[٥] و خان و مهمانسراى |
|
[١] همقلم: همقلم مجازا در اينجا به معنى همكار استعمال شده است.
[٢] به از قيد بندى ...: به مراد رسانيدن اميدوارى بهتر از آنست كه هزار اسير از بند بگشايند.
[٣] - ستون عمل ...: اگر دبير يا نويسندهيى از عمل و شغل دولتى معزول گردد، باز هم امل و آرزوى او بجاست.
[٤] رگزن: يا فصاد كسى بوده است كه برحسب طب قديم جهت معالجه برخى از بيماريها رگ مخصوص را ميزده و از آن مقدارى خون ميگرفته است، آنگاه بر محل درد مرهم ميگذاشته و رگ را مىبسته است.
[٥] خانى: چشمه و قنات- خان، كاروانسرا و رباط. بيت ناظر است به اين حديث« سبعة للعبد تجرى بعد موته من علم علما، او اجرى نهرا او حفر بئرا او بنى مسجدا، او اورث مصحفا او ترك ولدا صالحا يدعو له، او صدقة تجرى له بعد موته» ترجمه:« هفت چيز از بنده خدا پس از مرگ بجاى مىماند و جارى و روان است: ١- كسى كه دانشى ياد دهد.
٢- آنكس كه نهرى روان سازد. ٣- كسى كه چاه آبى حفر كند. ٤- آنكس كه مسجدى بنا نهد. ٥- شخصى كه قرآنى به دست خود بنويسد يا به خرج خود طبع كند و آن را از خود بجاى گذارد. ٦- آنكس كه فرزندى شايسته دارد كه بعد از مرگ براى پدر دعا كند. ٧- صدقه يا موقوفهيى كه نفع آن بعد از مرگش جارى باشد( روضة الاخبار ص ٩٢).