شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٧ - ستايش پيغمبر
|
درين بحر جز مرد داعى[١] نرفت |
گم آن شد كه دنبال راعى[٢] نرفت |
|
|
كسانى كزين راه برگشتهاند، |
برفتند بسيار و سرگشتهاند |
|
|
خلاف پيمبر[٣] كسى ره گزيد، |
كه هرگز بمنزل نخواهد رسيد |
|
|
مپندار سعدى كه راه صفا[٤]، |
توان رفت جز بر پى مصطفى |
|
ستايش پيغمبر صلى اللّه عليه و آله
|
كريم السجايا[٥] جميل الشيم |
نبى البرايا شفيع الامم |
|
|
امام رسل[٦] پيشواى سبيل |
امين[٧] خدا مهبط[٨] جبرئيل[٩] |
|
[١] داعى: اسم فاعل از دعوت و دعايت و در اينجا مراد خواننده و خواهنده مقصود و اهل طلب و سلوك است.
[٢] راعى: بمعنى شبان و سرپرست، مراد اينست كه در اين راه سالك به دستگيرى مرشد نيازمند است و بهترين مرشد راهنما در طريق عرفان، شريعت و صاحب شريعت الهى است.
[٣] - خلاف پيمبر: مراد اينست كه اگر كسى با پيغمبر راه مخالفت گيرد و بر خلاف دستور او عمل كند، هرگز به منزل نميرسد و دچار گمراهى ميشود.
[٤] صفا: راه صفا راه عرفان است و مصطفى كه از القاب پيغمبر اكرم است، از همين ريشه آمده، زيرا اسم مفعول باب افتعال آنست و مراد اينست كه تنها طى سلوك با پيروى از گفتار و كردار محمد مصطفى٦ امكانپذير است و بس. طاء مؤلف در مصطفى جانشين تاء منقوط است. چنانكه مىدانيم هرگاه فاء الفعل باب افتعال صاد يا ضاد يا طاء يا ظاء باشد، چنين ابدالى صورت ميگيرد.
[٥] كريم السجايا: كريم، گرامى- سجايا جمع سجيه به معنى خصلت و صفت نيك- شيم جميع شيمه( به كسر شين) بمعنى عادتها و سرشتها- برايا جمع بريه، مردمان- امم جمع امت بمعنى پيروان دين و قبيلهها، مراد اينست كه پيغمبر داراى صفات بزرگوارى و عادات زيباست و بر همه مردمان پيغمبر است و در قيامت از امتها شفاعت ميكند.
[٦] رسل: جمع رسول، فرستادگان- رسول اخص از نبى است، زيرا پيغمبرى كه به تبليغ مأمور باشد، رسول خوانده ميشود.
[٧] امين: درستكردار و امامتدار، لقب پيغمبر اكرم است كه در سوره تكوير- آيه بيستم به آن اشاره شده است( مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ).
[٨] مهبط: بكسر باء محل هبوط و فرود آمدن.
[٩] جبرئيل: نام فرشته مقرب كه در زبان اروپائيان گابريل ناميده ميشود و فرشته واسطه وحى به پيغمبر اكرم است، اصل لفظ، عبرى ميباشد بمعنى جبروت خدا. از جبرئيل تحت عنوان جبريل و روح الامين در قرآن مجيد نام برده شده است.