شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٦ - ديباچه بوستان
|
اگر طالبى[١] كاين زمين طى كنى، |
نخست اسب بازآمدن پى كنى[٢]، |
|
|
تأمل در آيينه دل[٣] كنى، |
صفائى بتدريج حاصل كنى، |
|
|
مگر بويى از عشق، مستت كند |
طلبكار عهد الستت[٤] كند |
|
|
به پاى طلب[٥] ره بدانجا برى |
وز آنجا به بال محبت پرى |
|
|
بدرّد يقين[٦] پردههاى خيال |
نماند سراپرده الا جلال |
|
|
دگر مركب عقل را پويه[٧] نيست |
عنانش بگيرد تحير[٨] كه ايست |
|
[١] اگر طالبى: مراد اينست كه هرگاه طالب طى طريق باشى بايد امكان بازگشت براى خود بجا نگذارى، چون راه طلب كشاننده است و هرگاه سالك يك قدم بعقب بازگردد، هرچه به كوشش فراهم آورده باشد يكباره از دست مىدهد.
[٢] اسب پى كردن: عبارت است از قطع قسمت نهائى پاى اسب كه موجب منع اسب از حركت مىشود و مراد اينست، كسى كه بخواهد راه طلب معرفت را طى كند، بايد به هر جا كه رسيد، پى اسب خود را قطع كند، تا امكان بازگشت برايش نباشد.
[٣] - تأمل در آيينه دل: اين بيت اشاره دارد به مرحله تجليه و آن زدودن كدورتها از آيينه دل و تحصيل صفاى باطن است كه بتدريج حاصل ميشود و براى تحصيل آن رياضت و مجاهدت لازم است.
[٤] الست: مقتبس از آيه صد و هفتاد و دوم سوره اعراف( أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى).« پيش از خلقت انسان، به ذريه آدم وحى شد كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند:
آرى.( الست) مركب است از همزه استفهام و« لست» متكلم وحده از ليس. جهان الست را عالم ذر( به تشديد راء نيز مىخوانند) و ميگويند: ذريه آدم در اين جهان بصورت تخمهاى موران ظاهر گرديدهاند.
[٥] طلب: اولين مرحله سلوك است و محبت و عشق دومين مرحلهايست كه سالك بايد بپيمايد.
[٦] يقين: مراد از يقين در اينجا عين اليقين و علم اليقين است كه دو مرحله از مراحل ديدار عرفانى است و در سوره تكاثر از آن ياد شده و اين دو نوع يقين است كه تخيلات را از ميان ميبرد و سالك را به حقيقت ميرساند تا جائيكه در مقابل خود جز سرا- پرده جلال الهى چيزى نمىبيند. در بعضى نسخهها بجاى يقين« نفس آمده كه مناسب نمىنمايد».
[٧] پويه: اسم مصدر از پوئيدن، بمعنى دو و قدرت دويدن است.
[٨] تحير: يكى از مراحل سلوك است و حيرت، عنان عقل را ميگيرد و به او فرمان ميدهد كه« بايست» زيرا قطع اين راه با پاى عشق و ارادت ممكن تواند شد. در بعضى نسخهها بجاى ايست« بيست» آمده است كه مخفف فعل امر ايستادن با باء تأكيد است.