شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٠ - مدح ابو بكر بن سعد زنگى
|
زهى بحر بخشايش و كان جود |
كه مستظهرند از وجودت وجود[١] |
|
|
برون بينم اوصاف شاه از حساب، |
نگنجد درين تنگ ميدان[٢] كتاب |
|
|
گر آنجمله را سعدى انشا كند |
مگر دفترى ديگر املا[٣] كند |
|
|
فرو ماندم از شكر چندين كرم |
همان به كه دست دعا گسترم، |
|
|
جهانت به كام و فلك يار باد |
جهانآفرينت نگهدار باد |
|
|
بلند اخترت عالم افروخته |
زوال[٤]، اختر دشمنت سوخته |
|
|
غم از گردش روزگارت مباد |
وز انديشه بر دل غبارت مباد |
|
|
كه بر خاطر پادشاهان[٥] غمى |
پريشان كند خاطر عالمى |
|
[١] وجود: جمع واجد به معنى دارندگان. ممكن است بجاى« مستظهرند»،« مستظهر است» گفته شود. با اين ضبط، معنى چنين ميشود كه عالم وجود به وجود او پشتگرمى دارد، ضبط اخير مناسبتر مىنمايد.( اين بيت در نسخه شوريده ديده نشد).
[٢] ميدان: عرصه جنگ از اصل پهلوى( مىدان) بعضى اصل آن را عربى مىپنداشتهاند و اين پندار درست نيست( براى دلايل آن رجوع شود به شرح گلستان).
[٣] - املاء: املاء كردن عبارت از آنست كه كسى مطالبى را بگويد و ديگران مطالب او را در همان مجلس بنويسند. جمع املاء امالى ميشود و چندين كتاب به عنوان امالى در عربى معروف است و از آنجمله است:« امالى ابو على غالى، امالى سيد مرتضى، امالى شيخ صدوق».
املال هم به معنى املاء آمده و به ظن قوى اصل كلمه« املال» است و بنابر قاعده اشتقاق، ممكن است حرف دوم مكرر در مضاعف به ياء تبديل شود و ياء بعد از الف زائد به همزه قلب ميگردد.
[٤] زوال: به معنى نابودى است. اما زوال معنى ديگرى هم دارد كه با اختر مناسب است و آن عبارت است از برطرف شدن ستاره از وسط السماء و به معنى خاصتر عبارت است از دور شدن خورشيد از وسط السماء كه مقارن با ظهر تحقق مىيابد و از اينرو وقت ظهر را زوال هم مىنامند. در هرحال معنى دوم در اينجا مراد نيست. از اينرو بايد گفت در اين مصراع صنعت« ايهام التناسب» بكار رفته است، يعنى شنونده ميان زوال به معنى ظهر و اختر تناسبى مىپندارد، ليكن چون اين معنى از زوال مقصود نيست، تناسب موهوم است.
[٥] خاطر پادشاهان ...: هرگاه غمى عارض پادشاهان شود، عالمى را غمگين ميسازد.