شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٨٩ - حكايت(٨) بلند اخترى نام او بختيار
|
بياموز مردى ز همسايگان، |
كه آخر نيم قحبه[١] رايگان |
|
|
كسان را زر و سيم و ملك است و رخت |
چرا همچو ايشان نيى نيكبخت؟ |
|
|
برآورد صافىدل صوفپوش، |
چو طبل از تهيگاه خالى خروش |
|
|
كه من دست قدرت ندارم بهيچ |
به سرپنجه دست قضا برمپيچ |
|
|
نكردند در دست من اختيار، |
كه مر خويشتن را كنم بختيار |
|
|
يكى پير درويش در خاك كيش[٢]، |
چه خوش گفت با همسر زشت خويش |
|
|
چو دست قضا زشت رويت سرشت، |
مينداى گلگونه[٣] بر روى زشت |
|
|
كه حاصل كند نيكبختى به زور؟ |
به سرمه، كه بينا كند چشم كور؟ |
|
|
نيايد نكوكارى از بد رگان |
محالست دو زندگى از سگان |
|
|
همه فيلسوفان يونان و روم، |
ندانند كرد انگبين از زقوم[٤] |
|
|
ز وحشى نيايد كه مردم شود |
به سعى اندرو تربيت گم شود |
|
|
توان پاك كردن ز زنگ آينه |
و ليكن نشايد ز سنگ، آينه |
|
|
به كوشش نرويد گل از شاخ بيد |
نه زنگى[٥] به گرمابه گردد سپيد |
|
|
چو رد مىنگردد خدنگ قضا[٦]، |
سپر نيست مر بنده را جز رضا |
|
[١] قحبه: معنى ريشه فعلى آن، سرفه كردن است آنگاه مجازا قحبه بر پيرزن اطلاق شده زيرا پيران غالبا زياد سرفه ميكردند. معنى مجازى دوم آن كسى است كه بيمارىهاى داخلى داشته باشد. معنى مجازى سوم آن زن فاحشه و بدكاره است و در فارسى بهمين معنى بكار ميرود، شايد علت اين استعمال ابتلاى اين قبيل زنان به بيماريهاى داخلى مخصوصا به بيمارى سل بوده كه در نتيجه آن زياد سرفه ميكردند. با نظر مقايسه رجوع شود به ذيل كلمه روسپى در شرح گلستان.
[٢] كيش: نام جزيرهيى در خليج فارس.
[٣] - گلگونه: بزك- غازه- آرايش روى، سرخاب. روى زشت خود را با سرخاب اندوده مكن.
[٤] زقوم: مخفف زقوم( با تشديد قاف): درختى در دوزخ.
[٥] نه زنگى به گرمابه گردد سپيد: نظير از شعر فردوسى:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٦] چو رد مىنگردد خدنگ قضا: اشاره دارد به« لا راد لقضائه»