شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٠ - حكايت(٢٢) شنيدم كه در دشت صنعا، جنيد
|
گرين مدعى دوست بشناختى، |
به پيكار دشمن نپرداختى |
|
|
گر از هستى حق خبر داشتى، |
همه خلق را نيك پنداشتى |
|
حكايت (٢١) [شنيدم كه لقمان سيهفام بود ....]
|
شنيدم كه لقمان[١] سيهفام بود |
نه تنپرور و نازكاندام بود |
|
|
يكى بنده خويش پنداشتش |
زبون ديد و در كار گل داشتش |
|
|
جفا ديد و با جور و قهرش بساخت |
به سالى سرايى ز بهرش بساخت |
|
|
چو پيش آمدش بنده رفته باز، |
ز لقمانش آمد نهيبى فراز |
|
|
به پايش درافتاد و پوزش نمود |
بخنديد لقمان: كه پوزش چه سود؟ |
|
|
به سالى ز جورت جگر خون كنم |
به يكساعت از دل به در چون كنم؟ |
|
|
ولى هم ببخشايم اى نيكمرد، |
كه سود تو ما را زيانى نكرد |
|
|
تو آباد كردى شبستان خويش |
مرا حكمت و معرفت گشت بيش |
|
|
غلاميست در خيلم اى نيكبخت، |
كه فرمايمش وقتها كار سخت |
|
|
دگر ره نيازارمش سنگدل |
چو ياد آيدم سختى كار گل |
|
|
هر آنكس كه جور بزرگان نبرد، |
نسوزد دلش بر ضعيفان خرد |
|
|
گر از حاكمان سختت آيد سخن، |
تو بر زيردستان درشتى مكن |
|
|
نكو گفت بهرام شه، با وزير: |
كه دشوار با زيردستان مگير |
|
حكايت (٢٢) [شنيدم كه در دشت صنعا، جنيد ....]
|
شنيدم كه در دشت صنعا[٢]، جنيد[٣]، |
سگى ديد بركنده دندان صيد |
|
[١] لقمان: از حكيمان عرب است و بعضى سمت پيغمبرى هم براى او قائل شدهاند. در طول عمر و حكمت و داستان و مثل معروف است. سورهيى در قرآن مجيد به نام سوره لقمان با حروف« الف- لام- ميم» آغاز ميشود و در خلال آن نصايحى از زبان لقمان به فرزندش بيان ميگردد. بعضى هم به دو لقمان قائل شدهاند( رجوع شود به اعلام قرآن مقاله لقمان).
بعضى از داستانها و مثلهاى لقمان شبيه است به امثال و قصص« ازپ و هزيود» كه هردو يونانى بودهاند. عدهيى هم لقمان را يكى از بردگان يونانى دانستهاند. سيهفام( سياه رنگ) صفت لقمان است و« فام» ادات مشابهت است و« پام» هم بجاى« فام» در اشعار فارسى بكار رفته است.
[٢] صنعا: يكى از شهرهاى يمن.
[٣] - جنيد: ابو القاسم، جنيد بن محمد بن جنيد بغدادى متوفى ٢٩٧ از صوفيان بزرگ است، كه سخنان عرفانى از او بسيار نقل كردهاند. وى خواهرزاده سرى سقطى است.