شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٩٧ - حكايت(٢٢) يكى را پسر گم شد از راحله
|
غم جمله[١] خور در هواى يكى، |
مراعات صد كن براى يكى |
|
|
گرت خاكپايان شوريده سر، |
حقير و فقير آيد اندر نظر[٢]، |
|
|
به مردى[٣] كزيشان بدر نيست آن، |
به خدمت كمر بندشان بر ميان |
|
|
تو هرگز مبينشان به چشم پسند، |
كه ايشان پسنديده حق بسد |
|
|
كسى[٤] را كه نزديك ظنت بد اوست، |
چه دانى كه صاحب ولايت خود اوست! |
|
|
در معرفت بر كسانيست باز، |
كه درهاست بر روى ايشان فراز |
|
|
بسا تلخ عيشان تلخى[٥] چشان، |
كه آيند در حله[٦] دامنكشان |
|
[١] غم جمله خور ... نظير از شعر عرب.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] گرت خاكپايان ... اين بيت و سه بيت بعدى در متن« على يف» ضبط نشده.
[٣] - به مردى ...: قسم به جوانمردى كه اين قبيل كسان حقير و فقير از جمله صاحبنظران بيرون نيستند و بايد به خدمتشان كمر دربندى.
[٤] كسى را كه نزديك ...: مراد آن است كه درباره ارزش واقعى اشخاص به ظن و گمان نميتوان داورى كرد، چه بسا كه بر او سوء ظن برى و حال آنكه صاحب ولايتى از اولياء خدا باشد. داستانهايى كه حاكى از اينگونه اشتباه باشد در كتب صوفيه فراوان است بعلاوه در سوره حجرات به اجتناب از سوء ظن و پرهيز از رجحان دادن خود بر ديگران نهى شده است.
[٥] تلخى چشان: در متن« على يف»« سختى كشان» ضبط شده.
[٦] حله:( با ضم اول): لباس فاخر( جمع آن، حلل) مراد بيت اين است كه صالحان را با جامه نتوان شناخت، بسا است كه صوفى و عارف در لباس فاخر ظاهر گردد. در سوره اعراف آيه ٣٢، از تحريم زينت نهى شده است« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ» ترجمه:« بگو زينت خدايى را كه براى بندگان خود به وجود آورده است كه حرام كرده؟ و درباره روزيهاى پاك كه به حرمت حكم كرده است؟ بگو آنها در زندگانى دنيا و روز قيامت در حال خلوص، مخصوص مؤمنان است».