شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٦ - حكايت(٣) زبان دانى آمد به صاحبدلى
|
در انديشهام تا[١] كدامم كريم، |
از آن سنگدل دست گيرد به سيم |
|
|
شنيد اين سخن پير فرخ نهاد، |
درستى[٢] دو، در آستينش نهاد |
|
|
زر افتاد در دست افسانهگوى، |
برون رفت از آنجا چو زر تازهروى |
|
|
يكى گفت شيخ: اين ندانى كه كيست |
بر او گر بميرد[٣] نبايد گريست |
|
|
گدايى كه بر شير نر زين نهد |
ابو زيد[٤] را اسب و فرزين نهد |
|
[١] در انديشهام تا ...: با خود مىانديشم كه كدام شخص كريم است، تا در مقابل اين بستانكار سنگدل با بخشش مقدارى سيم و زر دست مرا بگيرد. ضمير ميم در كدامم مضاف- اليه مقطوع است براى دست
[٢] درست: درهم و دينار درست است در مقابل قراضه و شكسته و در اينجا دينار درست مراد است. درستى دو، يعنى دو دينار درست. معمولا در مورديكه تعداد تقريبى باشد، عدد را بعد از معدود مىآوردهاند.
[٣] - بر او گر بميرد ...: اين كس كه به او دو دينار دادى، شخصى است شياد كه وجودش تحميل بر مردم است، تا جائى كه اگر بميرد، شايسته آن نيست كه بر او بگريند.
[٤] ابو زيد را ...: مراد از ابو زيد، گدايى است كه مقامات حريرى، افسانههاى خود را از زبان او نقل كرده است. وى گدايى فصيح و شيرينزبان و نيرنگباز بوده كه در هرجا و در هر زمان داستان فقر و مسكنت خود را به گونهيى تازه بيان ميكرد و مردم را به رقت ميآورد و با سوء استفاده از ترحم آنان، زر و سيم مىاندوخت. بعضى گفتهاند كه ابو زيد مذكور، در مقامات حريرى شخصى تخيلى بوده است. يكى از شارحان مقامات مدعى شده كه ابو زيد را خود ديده است و حريرى هم به حقيقى بودن شخصيت ابو زيد اشارهيى دارد. اسب و فرزين نهادن عملى است كه حريف قوى در شطرنج انجام ميدهد و مهرههاى برنده خود را كنار ميگذارد تا حريف ضعيف، خوب مغرور شود و آنگاه بر او ميتازد. اسب در اصل« اسپ» بوده است. خلاصه، شيخ اجل با اين مصراع ميخواهد بگويد: اين گدا از ابو زيد در پيشه خود گوى سبقت ربوده است.- بام را هموار و محكم ميكنند. در اين لفظ كه به اين معنى باشد، ميم آخر به نون بدل شده است. معنى ديگر آن ديوث است و مركب است از« قلته» و« بان» ادات محافظت. معنى اول قلته تشك بوده و بعد به معنى غلتيدن دو نفر مرد و زن بر روى تشك بكار رفته و با توجه بمعنى اخير، قلتبانى، پيشه كسى است كه اينگونه مراودات نامشروع را ميان دو تن فراهم كند.