شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٤ - حكايت(٢) شنيدم كه يك هفته ابن سبيل
|
سروش[١] آمد از كردگار جليل، |
به هيبت ملامتكنان: كاى خليل، |
|
|
منش[٢] داده صد سال روزى و جان |
ترا نفرت آمد از يكزمان! |
|
|
گر او ميبرد پيش آتش سجود، |
تو واپس چرا ميبرى دست جود؟ |
|
|
گره بر سر بند احسان مزن، |
كه اين زرق و شيدست[٣] و آن مكر و فن[٤] |
|
|
زيان ميكند مرد تفسير دان[٥]، |
كه علم و ادب ميفروشد به نان |
|
|
كجا عقل، يا شرع، فتوى[٦] دهد، |
كه اهل خرد دين به دنيا دهد! |
|
|
و ليكن تو بستان[٧]، كه صاحب خرد، |
از ارزانفروشان به رغبت خرد |
|
[١] سروش: در اصطلاح زردشتيان فرشته درجه سوم است و روز هفدهم هر ماه را نيز سروش نامند. مجازا بر نداى غيبى هم اطلاق شده و در اينجا همين معنى مجازى مراد است.
[٢] منش: مركب است از« من» ضمير اول شخص و« ش» ضمير متصل سوم شخص[ او را].
[٣] - شيد: بر وزن قيد. در لغت به معنى اندودن با گچ و مانند آن است و مجازا به معنى مكر و فريب به كار ميرود و در اينجا معنى مجازى مراد است.
[٤] فن:( با تشديد نون) در اصل عربى نوع- قسم- حال- جمع آن، فنون و افنان جمع الجمع آن« افانين» است امروزه در عربى فن، معادل هنر فارسى به كار ميرود و هنرمند را فنان ميگويند.« فن» مجازا به معنى نيرنگ نيز مىآيد چنانكه در اينجاست.
[٥] تفسير دان: تفسير دان يا مفسر كسى است كه معنىهاى نهفته كتابهاى آسمانى را بداند. ميگويند:« فسر» مقلوب« سفر» است و سفور، كشف حجاب است. در اول، كشف معانى ظاهرى را تأويل و كشف معانى باطنى را تفسير ميگفتند پس از آن، تفسير بر كشف معانى ظاهرى اطلاق شده است. بيگمان مفسران، فقيه نيز بودهاند.
[٦] فتوى:( با فتح و ضم اول). رأى قضائى و جمع آن فتاوى ميشود. افتاء و مفتى و استفتاء، از اين ريشه در فارسى معمول است.
[٧] تو بستان ...: يعنى تو دين را در برابر دنيا بستان و بپذير و آنان كه دين را ارزان ميفروشند، جاهل و نادانند و خريداران دين عاقل و هوشيارند. بايد فرصت را براى خريدارى دين از ايشان غنيمت شمارند.