شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٨٢ - حكايت(١٤) يكى روبهى ديد بىدست و پاى
|
كه چون زندگانى به سر ميبرد؟ |
بدين دست و پاى از كجا ميخورد؟ |
|
|
درين بود درويش شوريده رنگ، |
كه شيرى برآمد شغالى به چنگ |
|
|
شغال نگونبخت را شير خورد |
بماند آنچه روباه از آن سير خورد |
|
|
دگر روز باز اتفاق اوفتاد، |
كه روزىرسان قوت[١] روزش بداد |
|
|
يقين مرد را ديده بيننده كرد[٢] |
شد و تكيه بر آفريننده كرد: |
|
|
كزين پس به كنجى نشينم چو مور |
كه روزى نخوردند[٣] شيران به زور |
|
|
ز نخدان فرو برد چندى به جيب[٤]، |
كه بخشنده روزى رساند ز غيب |
|
|
نه بيگانه تيمار خوردش نه دوست |
چنگش رگ و استخوان ماند و پوست[٥] |
|
|
چو صبرش نماند از ضعيفى و هوش، |
ز ديوارش آوازى آمد به گوش: |
|
|
برو شير درنده باش اى دغل |
مينداز خود را چو روباه شل[٦] |
|
|
چنان سعى كن كز تو ماند چو شير |
چه باشى چو روبه به وامانده[٧] سير! |
|
|
چو شير آنكه را گردنى فربهست، |
گر افتد چو رو به، سگ از وى به است |
|
[١] ضبط مشهور،« قوت و روزيش داد».
[٢] يقين موجب شد كه ديده مرد واقعبين شود« مرد را» مضاف اليه مقطوع است براى« ديده». در متن على يف« يقين ديده مرد بيننده كرد» اين ضبط درست نمىنمايد زيرا اسناد يقين كردن به ديده اسنادى درست نيست.
[٣] - در نسخه فروغى« پيلان» اين بيت در متن على يف ضبط نشده است.
[٤] جيب:( لفظ عربى- جمع آن، جيوب): گريبان.
[٥] چو چنگش رگ و ..: از او فقط رگ و استخوان و پوست بجا ماند و از اين جهت به چنگ مانند شد كه مركب از پوست و چوب و تارهاست.
[٦] شل: مخفف اشل معنى عربى آن بىدست است اما در فارسى تخفيف يافته و در معنى آن هم تصرف شده است و بر كسى اطلاق ميشود كه پايش يا دستش لنگ باشد. شل كه واژه فارسى باشد به معنى ران آدمى خصوصا و ران حيوانات عموما آمده است و شلوار هم يكى از تركيبات اين كلمه است كه معرب آن سروال است. شليدن در فارسى مصدر جعلى است.
[٧] يعنى چرا مانند روباه از بازمانده ديگرى سير باشى، در متن على يف به جاى« سير»« پير» آمده است.