شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٢ - ستايش پيغمبر
|
خدايا به حق بنى[١] فاطمه |
كه بر قول ايمان[٢] كنم خاتمه |
|
|
اگر دعوتم رد كنى ور قبول، |
من و دست و دامان آل رسول[٣] |
|
|
چه كم گردد اى صدر فرخندهپى[٤]، |
ز قدر رفيعت به درگاه حى[٥]، |
|
|
كه باشند مشتى گدايان خيل، |
به مهمان دار السلامت[٦] طفيل[٧] |
|
|
خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد[٨] |
زمين بوس قدر تو جبريل كرد |
|
|
بلند آسمان پيش قدرت خجل |
تو مخلوق[٩] و آدم هنوز آب و گل |
|
|
تو[١٠] اصل وجود آمدى از نخست |
دگر هرچه موجود شد فرع تست |
|
[١] بنى فاطمه: فرزندان فاطمه: امام حسن و امام حسين و فرزندان آنها هستند از اين عبارت سعدى، بعضى تشيع او را استفاده كردهاند.
[٢] قول ايمان: مراد سعدى آنست كه اولا توحيد و نبوت و معاد و ولاى بنى فاطمه را اجزاء ايمان معرفى كنند ثانيا از خدا درخواست دارد كه زندگانى خود را با گفتن و اظهار كردن كلمات ايمان بپايان برد و ديباچه كتاب بوستان هم با قول ايمان خاتمت يابد.
[٣] - آل رسول: خانواده پيغمبر، همان اهل بيتاند كه درباره ايشان آيه سى و دوم از سوره احزاب( آيه تطهير) نازل شده و آنانرا شامل مزيت تطهير ساخته است و در فضيلت آنان اخبار فراوان از پيغمبر، شرف صدور يافته است. آل در اصل همان اهل بوده است.
[٤] صدر فرخندهپى: مراد از صدر فرخندهپى و سرور خجسته قوم، پيغمبر اكرم است.
[٥] حى: زنده. در اينجا مراد، خداى تعالى است كه حيات از صفات كماليه اوست.
[٦] دار السلام: مقتبس است از آيه صد و بيست و ششم از سوره انعام« لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ» در نظر بعضى دار السلام يكى از درجات بهشت است در اينجا هم ممكن است بهشت مراد باشد و هم آستان پيغمبر مكرم كه مايه سلامت از هر عذاب و بلاست.
[٧] طفيل: انگل. در اينجا مراد روزىخوار و پناهنده است. مراد از اين دو بيت آنست كه هرگاه گدايان ملت اسلام به طفيل تو مهمان بهشت شوند، از قدر تو اى پيغمبر فرخنده قدم در درگاه خداوند حى قيوم چيزى كاسته نمىشود.
[٨] تبجيل: ستودن. مصراع اشاره دارد به آياتى كه در وصف پيغمبر گرامى است، از آنجمله است آخرين آيه از سوره فتح و آيه ششم از سوره قلم.
[٩] تو مخلوق و آدم: اشاره است به حديث معروف« كنت نورا و آدم بين الماء و الطين» از( اللولؤ المرصوع) پيغمبر فرمود: من نور بودم در حالى كه آدم ميان آب و گل بود.
[١٠] تو اصل وجود آمدى: اشاره دارد به حديث معروف كه پيغمبر فرمود:« اول ما خلق الله نورى» و در روايت ديگر آمده است:« اول ما خلق الله العقل» با جمع دو روايت، ميان نور پيغمبر و عقل كل وحدت حاصل است.