شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٠٣ - حكايت(٨) يكى نانخورش جز پيازى نداشت
|
بگفت آن خردمند زيباسرشت، |
جوابى كه بر ديده بايد نبشت: |
|
|
ترا صبر بر من نباشد مگر |
و ليكن مرا باشد[١] از نيشكر |
|
|
حلاوت نباشد شكر در نيش، |
چو باشد تقاضاى تلخ از پيش |
|
حكايت (٧) [يكى را ز مردان روشنضمير ....]
|
يكى را ز مردان روشنضمير، |
امير ختن[٢] داد طاقى حرير[٣] |
|
|
ز شادى چو گلبرگ خندان شكفت |
نپوشيد و دستش ببوسيد و گفت: |
|
|
چه خوب است تشريف شاه ختن |
وز آن خوبتر خرقه خويشتن |
|
|
گر آزادهاى بر زمين خسب و بس |
مكن بهر قالى زمين بوس كس |
|
حكايت (٨) [يكى نانخورش جز پيازى نداشت ....]
|
يكى نانخورش[٤] جز پيازى نداشت |
چو ديگر كسان برگ و سازى نداشت |
|
|
پراكندهيى گفتش: اى خاكسار، |
برو طبخى[٥] از خون يغما بيار |
|
|
بخواه و مدار از كس اى خواجه باك، |
كه مقطوع روزى بود شرمناك |
|
|
قبا بست و چابك نورديد دست |
قبايش دريدند و دستش شكست |
|
|
شنيدم كه ميگفت و خون ميگريست: |
كه اى نفس، خود كرده را چاره نيست |
|
|
بلاجوى باشد گرفتار آز |
من و خانه من بعد و نان و پياز |
|
|
جوينى[٦] كه از سعى بازو خورم |
به از ميده[٧] بر خوان اهل كرم |
|
[١] مرا باشد از نيشكر ...: من ميتوانم از نيشكر صرفنظر كنم. مسند اليه براى« باشد»« صبر» است كه به قرينه حذف شده است.
[٢] ختن: شهرى بوده در تركستان شرقى( تركستان چين) و گاهى هم بر تمام تركستان چين اطلاق شده است چنانكه چين شمالى راختا نيز ميگفتند و در نوشتههاى اسلامى مراد از ختا و ختن چين شمالى و تركمنستان شرقى است.
[٣] - طاقى حرير: يك قواره حرير.
[٤] نانخورش: خورشى كه با نان خورند، و در عربى« ادام» گويند.
[٥] طبخ: مطبوخ- غذاى پخته.
[٦] جوينى: نان جو.
[٧] ميده: نوعى نان شيرينى بسيار لذيذ.« ميدهنه»- به معنى خوانسالار و« ميده چين» به معنى سفرهچين استعمال شده و اين نوع تركيبات موجب گرديده كه بعضى تصور كنند ميده مخفف مائده است.