شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠٦ - حكايت(١١) خردمند مردى در اقصاى شام
|
مها، زورمندى مكن با كهان |
كه بر يك نمط[١] مىنماند جهان |
|
|
سرپنجه ناتوان بر مپيچ |
كه گر دست يابد، برآيى به هيچ |
|
|
عدو را به كوچك نبايد شمرد |
كه كوه كلان[٢] ديدم از سنگ خرد |
|
|
نبينى كه چون با هم آيند مور، |
ز شيران جنگى برآرند شور[٣] |
|
|
نه مويى[٤] ز ابريشمى كمتر است؟ |
چو پر شد ز زنجير، محكمتر است |
|
|
مبر، گفتمت[٥] پاى مردم ز جاى |
كه عاجز شوى گر درآيى ز پاى |
|
|
دل دوستان، جمع، بهتر كه گنج |
خزينه تهى به كه مردم به رنج |
|
|
مينداز[٦] در پاى، كار كسى |
كه افتد كه در پايش افتى بسى |
|
|
تحمل[٧] كن اى ناتوان از قوى |
كه روزى تواناتر از وى شوى |
|
[١] سط: معنى حقيقيش« روپوش كجاوه» است و در معنى« طرز و گونه» نيز بكار ميرود و معنى اخير، در زبان فارسى مراد است.
[٢] كلان( صفت): بزرگ، صفت تفضيلى آن« كلانتر» است.
[٣] - ز شيران جنگى ...: آيا نمىبينى كه چون موران با هم جمع شوند، شيران را از پاى درمىآورند. نظير:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٤] نه مويى ...: آيا چنين نيست؟ يك مو از يك تار ابريشم سستتر است. اما اگر انبوه و پر شود از زنجير هم محكمتر خواهد شد.
[٥] مبر گفتمت ...: ترا توصيه مىكنم كه در تضعيف مردم مكوش، زيرا نوبت تو خواهد رسيد و هرگاه از پاى درآيى عاجز خواهى شد، چه تكيهگاهى از مردم نخواهى داشت.
[٦] مينداز در پاى ...: كارى كه با تو دارند به مسامحه مگذران، زيرا ممكن است روزى تو چنان ضعيف شوى كه بناچار از باب تعظيم، در پاى كسى افتى كه در كار او با چشم مسامحه نگريسته بودى.
[٧] تحمل كن ...: اشاره است به اين حديث:« يوم المظلوم على الظالم اشد من يوم الظالم على المظلوم». مراد اينست كه اگر شخص ضعيف تحمل كند، نوبت او هم خواهد رسيد و از ستمكار انتقام خواهد كشيد.