شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣١٨ - حكايت(٧) يكى پيش داود طائى نشست
|
ز لا حولم، آن ديو هيكل، بجست |
پرى[١] پيكر اندر من آويخت دست: |
|
|
كه اى زرق سجاده دلقپوش، |
سيهكار دنياخر دينفروش، |
|
|
مرا روزها دل ز كف رفته بود، |
برين شخص و جان بر وى آشفته بود |
|
|
كنون پخته شد لقمه خام من، |
كه گرمش به در كردى از كام من |
|
|
تظلم برآورد و فرياد خواند: |
كه شفقت برافتاد و رحمت نماند |
|
|
نماند از جوانان كسى دستگير، |
كه بستاندم داد از اين مرد پير |
|
|
كه شرمش نباشد ز پيرى همى، |
زدن دست در ستر نامحرمى |
|
|
همى كرد فرياد دامن به چنگ، |
مرا مانده سر در گريبان ز ننگ |
|
|
فرو گفت عقلم به گوش ضمير، |
كه از جامه بيرون روم همچو سير[٢] |
|
|
برهنه دوان رفتم از پيش زن، |
كه در دست او جامه بهتر كه من |
|
|
پس از مدتى كرد بر من گذار: |
كه ميدانيم؟ گفتمش: زينهار! |
|
|
كه من توبه كردم به دست تو بر، |
كه گرد فضولى نگردم دگر |
|
|
كسى را نيايد چنين كار پيش، |
چو عاقل[٣] نشيند پس كار خويش |
|
|
از آن شنعت اين پند برداشتم |
دگر ديده[٤] ناديده انگاشتم |
|
|
زبان دركش، ار عقل دارى و هوش |
چو سعدى سخنگوى ورنه خموش |
|
حكايت (٧) [يكى پيش داود طائى نشست ....]
|
يكى پيش داود طائى[٥] نشست: |
كه ديدم فلان صوفى افتاده مست، |
|
|
قى آلوده دستار و پيراهنش |
گروهى سگان حلقه پيرامنش |
|
|
چو فرخندهخوى اين حكايت شنيد، |
ز گوينده ابرو بهم دركشيد |
|
|
زمانى برآشفت و گفت: اى رفيق، |
به كار آيد امروز يار شفيق |
|
|
برو زان مقام شنيعش بيار |
كه در شرع نهى است و در خرقه عار[٦] |
|
[١] پرىپيكر ...: استاد اجل لفظ« پيكر» را براى دختر زيباروى و لفظ« هيكل» را براى غلام سياه برگزيده است زيرا« هيكل» معرف جثه بزرگ و بىاندام است( راجع به هيكل پيش از اين گفتگو شده).
[٢] همچو سير: مانند سير خوردنى كه از پوست برآيد. ضبط على يف چنين است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٣] - عاقل: عاقل در اينجا قيد است و در معنى عاقلانه بكار رفته.
[٤] دگر ديده ناديده انگاشتم: ناظر است به آيه ٧١ از سوره فرقان« وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً».
[٥] داود طائى: يكى از فقها و زاهدان و محدثان قرن دوم هجرى.
[٦] كه در شرع نهى است و در خرقه عار: كار او از نظر شرعى ممنوع است و انجام چنين كارى در خرقه صوفيانه به نظر اهل طريقت ننگى است.