شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٥ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
دريغ است با سفله گفتن علوم[١] |
كه ضايع شود تخم، در شوره بوم |
|
|
چو دروى نگيرد، عدو[٢] خواندت |
برنجد به جان و برنجاندت |
|
|
حقت گفتم اى خسرو نيكراى |
توان گفت حق پيش مرد خداى |
|
|
ترا عادت اى پادشاه حق رويست |
دل مرد حقگوى از اينجا قويست |
|
|
نگين[٣] خصلتى دارد اى نيكبخت، |
كه در موم گيرد نه در سنگ سخت |
|
|
عجب نيست گر ظالم از من به جان، |
برنجد كه دزد است و من پاسيان |
|
|
تو هم پاسبانى به انصاف و داد |
كه حفظ خدا پاسبان تو باد |
|
|
ترا نيست منت[٤] ز روى قياس |
خداوند را منّ و فضل و سپاس، |
|
|
كه در كار خيرت به خدمت بداشت |
نه چون ديگرانت معطل گذاشت |
|
|
همهكس به ميدان كوشش درند |
ولى گوى بخشش نه هركس برند |
|
|
تو حاصل نكردى به كوشش بهشت |
خدا در تو خوى بهشتى بهشت[٥] |
|
|
دلت روشن و وقت، مجموع باد |
قدم ثابت و پايه مرفوع[٦] باد |
|
|
خيالت[٧] خوش و رفتنت بر صواب |
عبادت قبول و دعا مستجاب |
|
|
همى تا برآيد به تدبير كار، |
مداراى دشمن به از كارزار |
|
|
چو نتوان عدو را به قدرت شكست، |
به نعمت ببايد در فتنه بست |
|
|
گر انديشه باشد ز خصمت گزند، |
به تعويذ[٨] احسان زبانش به بند |
|
[١] دريغ است با سفله ...: اشاره است به يك سخنى از سخنان حكيم عرب كه در ضمن بيان آفات دانش گويد:« و اضاعته ان تحدث به من ليس اهله».
[٢] عدو خواندت: ترا دشمن خود ميشناسد.
[٣] - نگين خصلتى دارد ...: خصلت نگين و مهر اينست كه در موم اثر ميگذارد، نه در سنگ كه سخت است، پس قابليت بايد محفوظ باشد.
[٤] منت: به معنى احسان و نيكى و سپاس است. مراد بيت اينست كه اگر به خلق نيكى ميكنى از روى قياس و دليل عقلى نيكى از آن تو نيست. بايد سپاسگزار احسان خدا باشى كه ترا قدرت خدمت به خلق اعطا فرموده و ترا عاطل و مهمل نگذاشته است.
[٥] بهشت: به معنى گذاشت و نهاد، با بهشت مصراع اول جناس دارد. در بعضى نسخهها پايان مصراع دوم« سرشت» است.
[٦] مرفوع: بلند.
[٧] خيالت: در بعضى نسخهها« حياتت».
[٨] تعويذ: طلسم.