شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢١٢ - حكايت(٣) چنين دارم از پير داننده ياد
|
گه آسوده در گوشهيى خرقهدوز |
گه آشفته در مجلسى، خرقهسوز[١] |
|
|
نه سوداى خودشان نه پرواى كس |
نه در كنج توحيدشان جاى كس |
|
|
پريشنده[٢] عقل و پراكنده هوش |
ز قول نصيحتگر، آگنده گوش |
|
|
به دريا نخواهد شدن بط غريق |
سمندر[٣] چه داند عذاب الحريق[٤] |
|
|
تهىدست، مردان پرحوصله،[٥] |
بيابان نوردان بىقافله، |
|
[١] خرقهسوز: خرقه سوختن رسمى است كه درويشان در هنگام جذبه انجام ميدهند و غالبا اينگونه كار در مجالس شور و حال صورت ميپذيرد. گويى خرقه سوزىشان كمال فداكارى و از خودگذشتگى است كه حتى عارف از خرقه خود درميگذرد و به شكرانه نعمتى كه حاصل كرده است خرقه خود را ميسوزاند. خواجه حافظ گويد:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] پريشنده عقل ... سالكان حق با نصيحت يا ملامت از راه خود بازنميگردند و گوش استماع ندارند.
[٣] - سمندر. مخفف سالاماندرerdnamalaS مرغ افسانهيى كه به زعم يونانيان در آتش زيست ميكند و در آتش تخم ميگذارد و آنرا به صورت مرغى كه سر خود را برگردانده است و شعله از دهان بيرون ميدهد نقش ميكنند، زبان اين جانور مانند نيزهيى از دهان بيرون ميآيد و بر فراز كورهيى كه صبر ناميده ميشود قرار دارد اما« سالاماندر» از لحاظ علمى از جمله ذوحياتين( دوزيستيان) خشكى است كه چهار پا دارد و قد آن به ٢٥ سانتيمتر ميرسد و در زمينهاى مرطوب و تاريك زندگى ميكند و غذايش از حشرات است.« فرانسواى اول» پادشاه فرانسه نقش خاتمش سمندر افسانهيى بود و در زير صورت سمندر نوشته شده بود:tniete'j te sirruon ej ( من غذا ميدهم و من خاموش ميكنم). بدن سمندر آبى حتى چشمانش اين خصوصيت را دارد كه اگر قسمتى از آن كنده يا بريده شود در مدتى كم بحالت اول و در سلامت كامل بازميگردد.
[٤] حريق: عذاب الحريق اصطلاح قرآنى است و بر عذاب دوزخ اطلاق ميشود، ولى در اينجا مراد شكنجه در آتش است. ضمنا بايد توجه داشت كه آزمايش در آتش نوعى« اوردالى» بوده است كه در بسيارى از داستانهاى قديم منعكس است.
[٥] حوصله( با فتح ص): چينهدان. مجازا پرحوصله بودن و با حوصله بودن بر حلم و بردبارى داشتن اطلاق ميشود.