شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٤٦ - حكايت(٦) چه خوش گفت خرمهرهيى در گلى
|
به قدر هنر جست بايد محل |
بلندى و نحسى مكن چون زحل[١] |
|
|
نى بوريا[٢] را بلندى نكوست |
كه خاصيت نيشكر خود دروست |
|
|
بدين عقل و همت نخوانم[٣] كست |
و گر ميرود صد غلام از پست |
|
حكايت (٦) [چه خوش گفت خرمهرهيى در گلى ....]
|
چه خوش گفت خرمهرهيى در گلى، |
چو برداشتش پرطمع جاهلى: |
|
|
مرا كس نخواهد خريدن به هيچ |
به ديوانگى در حريرم مپيچ |
|
|
گيا خود همان قدر دارد كه هست، |
وگر در ميان شقايق[٤] نشست |
|
|
نه منعم به مال از كسى بهتر است |
خر ار جل اطلس[٥] بپوشد، خر است |
|
|
بدين شيوه مرد سخنگوى چست، |
به آب سخن كينه از دل بشست |
|
|
دلآزرده را سخت باشد سخن |
چو خصمت بيفتاد، سستى مكن |
|
|
چو دستت رسد، مغز دشمن برآر |
كه فرصت فرو شويد از دل غبار |
|
[١] زحل: يا كيوان با اختر مريخ دو ستاره نحساند. زحل بنابر عقيده قدما بر فلك هفتم جاى داشته و بلندتر از سيارات ديگر بوده است.
[٢] نى بوريا را بلندى نكوست: بلندى براى نى بوريا كه هنرى ديگر ندارد نيكو است. بوريا( حصير) ريشهاش آرامى است و معرب آن( بورى) و مأخوذ از سومرى است.
اضافه نى به بوريا اضافه بيانى است.
[٣] - نخوانم كست: ترا داراى شخصيت نميخوانم.
[٤] شقايق: گلى است از تيره خشخاشها و شقايق نعمان گلى است از تيره آلاله كه آنرا لاله حمرا و لاله سرخ و لاله نعمانى نيز مينامند و عرب آنرا شقايق النعمان و واحدش را شقيقة النعمان ميخواند و لفظ اروپائى آنenom ?enA مأخوذ از النعمان است كه گويا مقتبس از نعمان باشد ميگويند نعمان بن منذر پادشاه حيره اين نام را بدان داده است. مادهيى زهرى از اين گل مىتراود كه آنراeninomenA مينامند و گدايان با اين ماده بدن خود را زخم ميكنند تا مورد ترحم واقع شوند. لاله داغدار هم همان شقايق نعمانى است و همين معنى در اينجا مراد است.
[٥] اطلس: پارچه ابريشمى پرزدار، ريشه آن يونانى است)saltA ( رب النوع حامل كره زمين بوده و فلك اطلس فلك هشتم است كه برحسب هيئت بطلميوس ستارگان ثوابت بر آن ميخكوب شدهاند. اطلس به معنى كتابى شامل مجموعه نقشههاى جغرافيايى و همچنين نام اقيانوس اطلس مأخوذ از نام رب النوع مذكور است و پارچه اطلس با فلك اطلس مشابهتى دارد.