شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٥ - ديباچه بوستان
|
كه خاصان در اين ره فرس[١] راندهاند |
به «لا احصى[٢]» از تك فروماندهاند |
|
|
نه هرجاى، مركب توان تاختن |
كه جاها سپر[٣] بايد انداختن |
|
|
وگر سالكى محرم راز گشت، |
ببندند بر وى در بازگشت[٤] |
|
|
كسى[٥] را درين بزم ساغر دهند، |
كه داروى بيهوشيش دردهند |
|
|
يكى باز را ديده بر دوختست |
يكى ديدهها باز و پر سوختست |
|
|
كسى ره سوى گنج قارون[٦] نبرد |
و گر برد، ره باز بيرون نبرد[٧] بمردم درين موج درياى خون، |
|
|
كزو كس نبردست كشتى برون |
[١] فرس: اسب، ماديان، فرس راندن كنايه از كوشش كردن و مسابقه است.
[٢] لا احصى:( با ضم همزه، نمىشمارم) اشاره است به حديث نبوى« لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك). ترجمه:« نمىتوانم ثناى ترا بشمارم تو چنانى كه خود را ثنا گفتهيى» در بعضى نسخهها بجاى« لا احصى» لا حولى با ياء نكره آمده است كه چندان مناسب نمىآيد، گرچه ميتوان گفت اقرار آوردهاند بر اينكه هيچ حول و تصرف و نيرويى، جز با عنايت الهى متصور نيست.
[٣] - سپر انداختن: مراد اينست كه در همهجا پيشروى ممكن نيست و در برخى از موارد بايد تسليم شد و سپر انداخت، از آن جمله در ميدان معرفت ذات و صفات الهى، حز سپر انداختن گزيرى نيست.
[٤] در بازگشت: ناظر است بر حديث نبوى( من عرف اللّه كل لسانه) ترجمه:« كسى كه خدا را شناخت، زبانش كند شد و ياراى سخن گفتن نيافت».
[٥] كسى را در اين ...: يكى را كه لايق درك سر الهى نيست، گرچه چشمانى همچون چشمان بازداشته باشد ديدگانش را دوخته است و از ديدار اسرار حق محجوب مانده.
كسى كه در خور حفظ اسرار الهى است، ديدگانش باز است و به بعضى از رازها پىتواند برد، اما پر او سوخته و از تكاپو در نشر اسرار بازمانده و ميبايست در جاى خود بماند و اسرار الهى را محفوظ نگاه دارد.
[٦] قارون: نام يكى از ثروتمندان بنى اسرائيل است كه مالك گنجهاى فراوان بود و از نيكى كردن و انفاق مال در راه خدا دريغ ميداشت، با نفرين موسى خود و خزانهاش در زمين فرورفت( رجوع شود بشرح گلستان) در اينجا مراد از گنج قارون گنج پرمايه و نهفته است.
[٧] بمردم فعل ماضى اول شخص مفرد از مردن: در درياى پر از امواح خون كه كشتى هيچكس در آن به ساحل نرسيده است مردم.