شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠٧ - حكايت(١٢) چنان قحط سالى شد اندر دمشق
|
به همت برآر از ستيهنده[١] شور |
كه بازوى همت به از دست زور |
|
|
لب خشك مظلوم را گو بخند |
كه دندان ظالم بخواهند كند |
|
|
به بانگ[٢] دهل خواجه بيدار گشت |
چه داند شب پاسبان چون گذشت؟ |
|
|
خورد كاروانى غم بار خويش |
نسوزد دلش بر خر پشتريش |
|
|
گرفتم كز افتادگان نيستى |
چو افتاده بينى، چرا بيستى[٣]؟ |
|
|
بر اينت بگويم يكى سرگذشت |
كه سستى بود زين سخن درگذشت[٤] |
|
حكايت (١٢) [چنان قحط سالى شد اندر دمشق ....]
|
چنان قحط[٥] سالى شد اندر دمشق[٦] |
كه ياران فراموش كردند عشق |
|
|
چنان آسمان بر زمين شد بخيل |
كه لب تر نكردند زرع و نخيل[٧] |
|
[١] ستيهنده: ستيزنده و لجاجكننده. از مصدر ستيهيدن. شور برآوردن، بلند كردن و برانگيختن ناله كسى.
[٢] بانگ دهل: نشانه فرارسيدن صبح بوده است.
[٣] - بيستى: مخفف بايستى از فعل ايستادن بعلاوه حرف تأكيد« ب».
[٤] درگذشت: مصدر مرخم است و مسند اليه جمله ميباشد.
[٥] قحطسالى: اسم معنى مركب و ياء آن ياء مصدرى است و هم ممكن است ياء آن ياء وحدت باشد،
[٦] دمشق: در تلفظ عربى با كسر دال و فتح ميم است اما در فارسى با فتح يا كسر دال و كسر ميم تلفظ ميشود- دمشق)sucsamaD ( پايتخت كشور سوريه، داراى ٠٠٠، ٣٠٠ نفر جمعيت است. سابقه تاريخى آن به پنجهزار سال ميرسد. پايتخت حكومت آرامىها بوده و به ترتيب، آشوريها و بابلىها و ايرانيان و روميان بر آن تسلط يافتهاند، در سال ٦٣٩ ميلادى عرب آن را فتح كرد و از آغاز سلسله بنى اميه مركز حكومت امويان شد. در سال ١٤٠٠ ميلادى تيمور لنگ شهر دمشق را طعمه حريق ساخت و در سال ١٥١٦ م. به دست عثمانيان فتح گرديد. آنگاه بعد از جنگ بين الملل اول، سوريه مستعمره فرانسه شناخته شد و بالاخره استقلال خود را بدست آورد از جمله بناهاى معروف آن جامع اموى و قبر صلاح الدين ايوبى و قصر العظم است. كتابخانه ظاهريه و مجمع علمى عربى در اين شهر داير است.
[٧] نخيل:( جمع نخل): درختان خرما، بخيل با نخيل جناس خط دارد. در متن على يف، بجاى« زرع» نحل آمده است كه با نخل و نخيل نوعى جناس دارد. نحل به معنى زنبور عسل است.