شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٨ - حكايت(٤) يكى رفت و دينار ازو صد هزار
|
به سالى توان خرمن اندوختن |
به يكدم نه مردى بود سوختن |
|
|
زر و ناز و نعمت نماند بسى، |
مگر اين حكايت نگفتت كسى؟ |
|
|
در اين روزها زاهدى با پسر، |
شنيدم كه ميگفت: جان پدر، |
|
|
مجرد رو[١] و خانهپرداز[٢] باش، |
جوانمرد دنيا برانداز[٣] باش |
|
|
پسر پيشبين بود و كارآزماى |
پدر را ثنا گفت: كاى نيك راى[٤]، |
|
|
چو در تنگدستى ندارى شكيب، |
نگهدار وقت فراخى حسيب[٥] |
|
|
به دختر چه خوش گفت بانوى ده: |
كه روز نوا[٦] برگ سختى بنه |
|
|
همه وقت بردار[٧] مشك و سبوى |
كه پيوسته در ده روان نيست جوى |
|
|
به دنيا توان آخرت يافتن |
به زر پنجه شير برتافتن |
|
|
به يكبار بر دوستان زر مپاش |
وز آسيب دشمن به انديشه باش[٨] |
|
|
اگر تنگدستى، مرو پيش يار |
وگر سيم دارى، بيا و بيار[٩] |
|
|
اگر روى بر خاك پايش نهى، |
جوابت نگويد به دست تهى |
|
|
خداوند زر بركند چشم ديو |
به دام آورد صخر[١٠] جنى به ريو |
|
|
تهىدست، در خوبرويان مپيچ |
كه بىسيم مردم نيرزند هيچ |
|
[١] مجردرو: داراى روش مردانى كه از اين جهان علاقه گسستهاند.
[٢] خانهپرداز: كسى كه خانه خود را به ديگران مىپردازد و واميگذارد.
[٣] - دنيا برانداز: صفت مركب بمعنى براندازنده و فروگذارنده دنيا.
[٤] اين بيت و سه بيت پيشين آن در متن تصحيحشده على يف ضبط نشده، ليكن در حاشيه ذكر شده است.
[٥] حسيب: صورت ممال« حساب».
[٦] روز نوا: روز خوشى و ثروتمندى.
[٧] همه وقت بردار ...: بانوى ده به دختر خود مىگفت كه هميشه مشكها و سبوهاى خود را پرآب داشته باش، زيرا هميشه آب در جوى ده روان نيست.
[٨] اين بيت در متن على يف موجود نيست ليكن در پاورقى آمده است.
[٩] بيا و بيار: در نسخه تصحيحشده على يف« بروشان بيار» ضبط شده كه مناسب نمىنمايد.
[١٠] صخر جنى: برحسب اساطير، ديوى است كه با نيرنگ، انگشترى سليمان را ربود و چند روزى به جاى سليمان حكومت راند تا آنكه انگشترى به سليمان بازگشت.