شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥١ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
رعيتنوازى و سر لشكرى، |
نه كاريست بازيچه و سرسرى |
|
|
نخواهى كه ضايع شود روزگار، |
به ناكار[١] ديده مفرماى كار |
|
|
نتابد سگ صيد روى از پلنگ |
ز روبه رمد شير ناديده جنگ |
|
|
چو پرورده باشد پسر در شكار، |
نترسد چو پيش آيدش كارزار |
|
|
به كشتى[٢] و نخجير[٣] و آماج[٤] و گوى، |
دلاور شود مرد پرخاشجوى |
|
|
به گرمابه پرورده و عيش و ناز، |
برنجد چو بيند در جنگ باز[٥] |
|
|
دو مردش نشانند بر پشت زين، |
بود[٦] كش زند كودكى بر زمين |
|
|
يكى[٧] را كه ديدى تو در جنگ پشت، |
بكش گر عدو در مصافش نكشت |
|
[١] ناكار ديده: جنگ نديده است و اين تركيب مخالف با استعمال در الفاظ مركب ديگر است، چه معمولا در اينگونه تركيبات ادات نفى به جزء آخر افزوده ميشود، چنانكه گوئيم كار ناديده، درس ناخوانده، دست ناسوده.
[٢] كشتى: از ريشه پهلوى كستى، ورزشى است مشهور كه دو تن درهم آويزند تا يكى پشت ديگرى را به خاك رساند و در عربى« مصارعت» گفته ميشود، معنى ديگر كستى، ريسمانى است مانند زنار كه زردشتيان در كمر آويزند و شايد رابطه اين دو معنى آويختن كستى در هنگام اينگونه ورزش بوده و از آويختن آن انتظار فيروزى داشتهاند. اين لفظ، با سين مهمله آمده و تلفظ اخير اصيل است. بنظر ميرسد شال بستن بر كمر هم يادگارى از كستى باشد.
[٣] - نخجير يا نخچير: از ريشه پهلوى عمل شكار و حيوان شكار شده، يا قابل صيد.
[٤] آماج ... مراد از آماج در اينجا تيراندازى است و معنى اصلى آن نشانه تير يا خاكى است كه نشانه تير را در آن نصب ميكنند، به معنى شخم هم آمده و يك قسمت از بيست و چهار قسمت فرسنگ را نيز« آماج» ناميدهاند و در زبان معمولى اين مقدار مسافت را« تيررس» ميگوئيم.
[٥] مراد اين بيت چنين است: كسى كه در عيش و نوش و حمام پرورده شده باشد، هنگامى كه در جنگ را گشاده بيند ناراحت مىشود و حال آنكه شخص پرخاشجوى و اهل جنگ را با كشتى و شكار و تيراندازى و گوىبازى، دلاور ببار مىآيد.
[٦] بود: به معنى شايد. مراد بيت چنين است: بسا باشد كسى را كه دو گماشته از باب حرمت و تجمل بر زين مينشانند به دست كودكى بر زمين زده شود.
[٧] يكى را: مضاف اليه تفكيك شده است براى پشت. كسيكه در جنگ پشت به دشمن كند واجب القتل است چنين كس اگر به دست دشمن كشته نشود، تو خود بايد به كشتن او دست ببازى.