شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٣ - مدح سعد بن ابى بكر بن سعد
|
نگهدار يا رب به چشم[١] خودش |
بپرهيز[٢] از آسيب چشم بدش |
|
|
خدايا در آفاق، نامى[٣] كنش |
به توفيق طاعت گرامى كنش |
|
|
مقيمش در انصاف و تقوى بدار |
مرادش به دنيا و عقبى[٤] برآر |
|
|
غم از دشمن ناپسندش مباد |
وز انديشه بر دل گزندش مباد |
|
|
بهشتى درخت آورد چون تو بار |
پسر نامجوى و پدر نامدار |
|
|
از آن خاندان، خير، بيگانه دان |
كه باشند بدخواه اين خاندان |
|
|
زهى دين و دانش، زهى عدل و داد |
زهى ملك و دولت كه پاينده باد |
|
|
نگنجد[٥] كرمهاى حق در قياس |
چه خدمت گزارد زبان سپاس! |
|
|
خدايا تو اين شاه درويش دوست |
كه آسايش خلق در ظل اوست، |
|
|
بسى بر سر خلق پايندهدار |
به توفيق طاعت، دلش زنده دار |
|
[١] به چشم خودش: يعنى با نظر عنايت خود، او را حفظ كن. عين كه به اسم جلاله اضافه شود، به معنى عنايت است چنانچه« يد» كه به اسم جلاله مضاف باشد به معنى قدرت است.
[٢] بپرهيز از آسيب چشم بدش: يعنى او را از آسيب چشم بد دور بدار.
در اينجا بپرهيز فعل امر متعدى است. بنظر ميرسد كه فعل امر باشد از ريشه« پرهيختن» كه معنى معروف آن برحسب مندرجات برهان قاطع، ادب كردن است و در زبانهاى پهلوى و ايران باستان ريشه دارد. ممكن است بپرهيز قيد مركب باشد به معنى دور و بركنار.
چشم بد يا« چشمزخم» رنجى بوده است كه بر اثر نگاه چشم ناپاك يا بدانديش در شخصى كه نگاه به او متوجه ميشده است، پديد ميآمده و همچنين معتقد بودهاند كه در بعضى چشمها خاصيتى وجود دارد كه چون دركسى، ولو با اعجاب نگاه كنند، شخص منظور، از آن آسيب مىبيند و در حديث آمده است:« ان العين ليدخل القبر».
[٣] - نامى: نامآور. ممكن است نامى اسم فاعل از نمو باشد. ضمير« شين» در هردو مصراع مفعول است براى« نگهدار».
[٤] عقبى: آخرت.
[٥] نگنجد كرمهاى حق در قياس ...: چون كرم الهى بسنجش و قياس در- نميآيد، زبان شكر چگونه ممكن است در مقابل كرم بىقياس خداوندى خدمتى بجاى آرد و از عهده حق نعمت بدرآيد!