شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٧٥ - حكايت(١٠) يكى در بيابان سگى تشنه يافت
|
چو گنجشگ در بازديد از قفس، |
قرارش نماند اندر آن يك نفس |
|
|
جو باد صبا زان زمين سير كرد |
نه سيرى كه بادش رسيدى به گرد |
|
|
گرفتند، حالى، جوانمرد را: |
كه حاصل[١] كنى سيم يا مرد را |
|
|
به بيچارگى راه زندان گرفت |
كه مرغ از قفس رفته نتوان گرفت |
|
|
شنيدم كه در حبس چندى بماند |
نه شكوت نوشت و نه فرياد خواند |
|
|
زمانها نياسود و شبها نخفت |
برو پارسايى گذر كرد و گفت: |
|
|
نپندارمت مال مردم خورى |
چه پيش آمدت تا به زندان درى؟ |
|
|
بگفت: اى جليس[٢] مبارك نفس، |
نخوردم به حيلتگرى مال كس |
|
|
يكى ناتوان ديدم از بند، ريش |
خلاصش نديدم بجز بند خويش |
|
|
نيامد به نزديك رايم پسند، |
من آسوده و ديگرى پاىبند |
|
|
بمرد آخر و نيكنامى ببرد |
زهى زندگانى كه نامش نمرد |
|
|
تنى زندهدل، خفته در زير گل |
به از عالمى زنده مردهدل |
|
|
دل زنده هرگز نگردد هلاك |
تن مرده[٣] دل گر بميرد چه باك! |
|
حكايت (١٠) [يكى در بيابان سگى تشنه يافت ....]
|
يكى در بيابان سگى تشنه يافت |
برون از رمق در حياتش نيافت |
|
|
كله[٤]، دلو كرد آن پسنديده كيش |
چو حبل[٥] اندر آن بست دستار[٦] خويش |
|
|
به خدمت ميان بست و بازو گشاد |
سگ ناتوان را دمى آب داد |
|
|
خبر داد پيغمبر از حال مرد: |
كه داور گناهان او عفو كرد |
|
[١] كه حاصل كنى ...: در نسخه شوريده:« كه حاضر كند سيم يا مرد را» بنابر نسخه فروغى فعل« بايد» حذف شده است و ضبط فروغى درستتر مينمايد.
[٢] جليس: جمع آن« جلسا» وزن فعيل براى مشارك در فعل ميآيد مانند: كليم، همسخن- نديم، همدم. در نسخه علىيف« به گفتا كه هان» ضبط شده.
[٣] - در نسخه فروغى« تن زندهدل گر بميرد چه باك» ضبط شده.
[٤] كله دلو كرد ...: اشاره است به حديث نبوى، با اين تفاوت كه در حديث بجاى كله« خف با ضم اول و تشديد فاء بمعنى موزه» آمده است.
[٥] حبل: ريسمان، طناب.
[٦] دستار: عمامه.