شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٧٩ - باب دهم در مناجات و ختم كتاب
|
به طاعات پيران آراسته، |
به صدق جوانان نوخواسته |
|
|
كه ما را در آن ورطه يكنفس، |
ز ننگ دو گفتن[١] به فرياد رس |
|
|
اميد است از آنانكه طاعت كنند، |
كه بىطاعتان را شفاعت كنند |
|
|
به پاكان، كز آلايشم دور دار |
وگر زلتى[٢] رفت، معذور دار |
|
|
به پيران پشت از عبادت دو تا، |
ز شرم گنه ديده بر پشت پا، |
|
|
كه چشمم ز روى سعادت مبند |
زبانم به وقت شهادت[٣] مبند |
|
|
چراغ يقينم فرا راه دار |
ز بد كردنم دست كوتاه دار |
|
|
بگردان ز ناديدنى ديدهام |
مده دست، بر ناپسنديدهام |
|
|
من آن ذرهام[٤] در هواى تو نيست |
وجود و عدم ز احتقارم[٥] يكيست |
|
|
ز خورشيد لطفت، شعاعى بسم |
كه جز در شعاعت نبيند كسم |
|
|
بدى[٦] را نگه كن كه بهتر كس است |
گدا را ز شاه التفاتى بس است |
|
|
مرا گر بگيرى به انصاف و داد، |
بنالم كه لطفت نه اين وعده داد |
|
|
خدايا، به خوارى مران از درم |
كه صورت نبندد در ديگرم |
|
|
ور از جهل غايب شدم روز چند، |
كنون آمدم، در به رويم مبند |
|
|
چه عذر آرم از ننگ تر دامنى! |
مگر عجز پيش آورم كاى غنى، |
|
|
فقيرم، به جرم گناهم مگير |
غنى را ترحم بود بر فقير |
|
|
چرا بايد از ضعف حالم گريست؟ |
اگر من ضعيفم، پناهم قويست |
|
|
خدايا، به غفلت شكستيم عهد |
چه زور آورد با قضا دست جهد؟ |
|
[١] دو گفتن: دوگونه سخن گفتن يا قائل شدن به ثنويت.
[٢] زلت:( با فتح اول): لغزش.
[٣] - شهادت: گواهى دادن به توحيد خدا و رسالت پيغمبر اكرم كلمه« اشهد ان لا اله الا اللّه» را كلمه شهادت گويند و شهادت به وحدانيت حق و رسالت پيغمبر اكرم را شهادتين خوانند.
[٤] من آن ذرهام ...: من ذرهيى هستم كه در هواى تو و در محبت تو معدومم.
[٥] احتقار: ناچيزى- در بعضى نسخهها« ظلام»( با فتح اول) آمده است كه به معنى تاريكى است.
[٦] بدى: ياء در بدى ياء وحدت و نكره است و مراد، خود شيخ است. اگر به جانب بدكار نظر افكنى او بهترين كس خواهد بود.