شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٠٥ - حكايت(١١) شنيدى كه در روزگار قديم
|
نگارنده[١] كودك اندر شكم، |
نويسنده عمر[٢] و روزيست هم |
|
|
خداوندگارى كه عبدى خريد، |
بدارد، فكيف[٣] آنكه عبد آفريد! |
|
|
ترا نيست اين تكيه بر كردگار، |
كه مملوك را بر خداوندگار! |
|
حكايت (١١) [شنيدى كه در روزگار قديم ....]
|
شنيدى كه در روزگار قديم، |
شدى سنگ در دست ابدال[٤]، سيم |
|
|
نپندارى اين قول، معقول نيست |
چو قانع شدى، سيم و سنگت يكيست |
|
|
چو طفل اندرون دارد از حرص، پاك، |
چه مشتى زرش پيش همت، چه خاك |
|
|
خبر ده به درويش سلطانپرست، |
كه سلطان ز درويش، مسكينتر است |
|
|
گدارا كند يكدرم سيم، سير |
فريدون به ملك عجم نيمسير |
|
|
نگهبانى ملك و دولت بلاست |
گدا پادشاه است و نامش گداست |
|
|
گدايى كه بر خاطرش بند نيست، |
به از پادشاهى كه خرسند نيست |
|
|
بخسبند خوش روستايى و جفت، |
به ذوقى كه سلطان در ايوان نخفت |
|
|
اگر پادشاه است اگر پينهدوز[٥]، |
چو خفتند، گردد شب هردو روز |
|
|
چو سيلاب خواب آمد و هردو برد، |
چه بر تخت، سلطان چه در دشت، كرد |
|
|
چو بينى توانگر سر از كبر، مست، |
برو شكر يزدان كن اى تنگدست |
|
|
ندارى بحمد اللّه آن دسترس، |
كه برخيرد از دستت آزار كس |
|
[١] نگارنده كودك اندر شكم: اشاره است به آيه ١١ از سوره آل عمران« هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ». مصراع دوم مسند است براى مصراع اول.
[٢] نويسنده عمر و روزيست هم: اشاره دارد به آيه ١١ از سوره فاطر« وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ» ترجمه: آدمى عمر نميكند و از عمرش كاسته نميشود مگر آنكه در كتابى ثبت شده است و همچنين اشاره دارد به آيات عديده« و اللّه رزقكم».
[٣] - فكيف: پس چگونه؟( تركيب عربى است).
[٤] ابدال:( جمع بديل): مردان خدا، صالحان. از اين قصه نظر شيخ اجل نسبت به تأويل افسانهها و داستانهاى عرفانى ظاهر ميگردد.
[٥] پينهدوز: كسى كه كفش را مرمت ميكند. پينه: وصله.