شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٨ - ستايش پيغمبر
|
شفيع[١] الورى خواجه بعث[٢] و نشر |
امام الهدى صدر ديوان حشر |
|
|
كليمى[٣] كه چرخ فلك طور[٤] اوست |
همه نورها پرتو نور اوست |
|
|
شفيع[٥] مطاع[٦] نبى[٧] كريم[٨] |
قسيم[٩] جسيم[١٠] نسيم[١١] و سيم[١٢] |
|
|
يتيمى[١٣] كه ناكرده قرآن درست، |
كتبخانه چند ملت بشست |
|
[١] شفيع الورى: ورى با الف مقصور: مردم.
[٢] بعث: برانگيخته شدن و زنده شدن مردگان و نشر نيز بهمين معنى است. مراد از بعث و نشر، روز رستاخيز است.
[٣] - كليم: بمعنى« همسخن» و اصلا لقب حضرت موسى صاحب تورات است وى در قرآن مجيد عينا به اين لقب ملقب نگرديده و اين لقب مقتبس است از آيه صد و شصت و سوم سوره نساء( وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً) مراد از كليم در اينجا حضرت محمد است كه بر موسى مزيت داده شده، زيرا طور پيغمبر اكرم، چرخ يعنى عرش الهى است كه به آنجا عروج فرمود.
[٤] طور: معنى اصليش كوه است و بالغلبه علم شده است براى طور سينا، كوهى كه حضرت موسى بر فراز آن ميرفت و مناجات ميكرد.
[٥] شفيع: شفاعتكننده.
[٦] مطاع: فرمانروا( اسم مفعول از اطاعت).
[٧] نبى: پيغمبر( مشتق از نبوت يا نبأ، جمع آن انبيا).
[٨] كريم: گرامى، بزرگوار.
[٩] قسيم: زيباروى مشتق از( قسامه) يا قسمتكننده بهشت و دوزخ.
[١٠] جسيم: خوشاندام.
[١١] - نسيم: زيبا( در بعضى از نسخهها بسيم، خندانرو آمده است).
[١٢] - وسيم: عالى نسب رجوع شود به شرح گلستان. در بعضى نسخهها اين بيت عربى كه مشتمل بر هشت صفت است، مندرج نيست.
[١٣] - يتيمى: پيغمبر اكرم پيش از ولادت، پدر خود را از دست داده بود، اما پيش از آنكه قرآن به نحو كامل بر او نازل شود، مكتب چند ملت و در حقيقت مكتب همه اديان را منقرض ساخت و با قرآن خود كتابهاى آسمانى ديگر را منسوخ گردانيد.