شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٣٦ - حكايت(٢٤) شنيدم كه از پادشاهان غور
|
چو بيداد كردى توقع مدار، |
كه نامت به نيكى رود در ديار |
|
|
ور ايدون كه دشوارت آمد سخن، |
دگر هرچه دشوارت آيد مكن |
|
|
ترا چاره از ظلم برگشتن است[١]، |
نه بيچاره بيگنه كشتن است |
|
|
مرا پنج روز ديگر مانده گير[٢] |
دو روز دگر عيش خوش رانده گير |
|
|
نماند ستمكار بد روزگار |
بماند برو لعنت پايدار |
|
|
ترا نيكپند است اگر بشنوى |
وگر نشنوى خود پشيمان شوى |
|
|
بدان كى ستوده شود پادشاه، |
كه خلقش ستايند در بارگاه[٣] |
|
|
چه سودآفرين بر سر انجمن، |
پس چرخه نفرينكنان پيرزن[٤]! |
|
[١] مصلحت و تدبير كار تو در آن است كه از ظلم و ستم دست بردارى اما كشتن بيچاره بىگناه، كار ترا به صلاح نمىآورد، بفرض آنكه بىگناهان را از دم شمشير بگذرانى، كينه تو از دلها نمىرود و بدگوئيت از سر زبانها نمىافتد.
[٢] گير: پندار و فرض كن.« مرا» مفعول باواسطه است به صورت مفعول بيواسطه.
در بعضى نسخهها چنين ضبط شده است: مكن پنج روز دگر كرده گير: يعنى اى پادشاه ستم مكن و چنان پندار كه پنج روز ديگر هم حكومت را ندى. ضبط اين نسخهها درست بنظر نميرسد، زيرا در مصراع دوم، بجاى راندهگير، عبارت كرده گير آمده است و اين عبارت با« ماندهگير» قافيه نتواند شد، بعلاوه بيت متن شامل دو مصراع است كه اولى مربوط به پيرمرد است و دومى مربوط به پادشاه مىباشد.
[٣] - مراد بيت اينست كه ستايش كردن پادشاه در دربار، ستايش واقعى او نيست. بدان يعنى به آن سبب. در متن تصحيح شده على يف بجاى« بدان كى»« بدان گه» ضبط شده است و اين ضبط درست نيست، زيرا معنى آن مخالف با گفته و عقيده پيرمرد و در نتيجه بر خلاف نظر شيخ اجل سعدى است.
[٤] چه فايده دارد كه پادشاه را درباريان در انجمن و محفل و بزم و عشرت بستايند و حال آنكه پيرزنان در پشت دوكدان( چرخه) پادشاه را نفرين كنند.- تفاوت كه من عقيده خود را پيش روى اظهار داشتم و ديگران در پشت سر به تو ناسزا مىگويند.
ضمير« ت» در« منت» مضاف اليه است براى پيش. بطور كلى هرگاه مضاف اليه از مضاف جدا شود ممكن است به فاعل يا مفعول يا فعل متصل گردد.