شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٩ - حكايت(٢٣) حكيمى دعا كرد بر كيقباد
|
نه لايق بود عيش با دلبرى، |
كه هر بامدادش بود شوهرى |
|
|
نكويى كن امسال چون ده، تر است |
كه سال دگر، ديگرى دهخداست[١] |
|
حكايت (٢٣) [حكيمى دعا كرد بر كيقباد ....]
|
حكيمى دعا كرد بر كيقباد[٢]: |
كه در پادشاهى زوالت مباد |
|
|
بزرگى در اين، خرده بر وى گرفت: |
كه دانا نگويد محال، اى شگفت! |
|
|
كه را دانى از خسروان عجم؟ |
ز عهد فريدون و ضحاك و جم، |
|
|
كه در تخت و ملكش نيامد زوال؟ |
ز فرزانه مردم نزيبد محال |
|
|
كرا جاودان ماندن اميد ماند؟ |
تو ديدى كسى را كه جاويد ماند؟ |
|
|
چنين گفت فرزانه هوشمند: |
كه دانا نگويد سخن ناپسند |
|
|
مر او را نه عمر ابد خواستم |
به توفيق خيرش مدد خواستم |
|
|
كه گر پارسا باشد و پاكرو[٣]، |
طريقتشناس و نصيحت شنو، |
|
|
از اين ملك، روزى كه دل بركند، |
سراپرده در ملك ديگر زند |
|
|
پس اين مملكت را نباشد زوال |
ز ملكى به ملكى كند انتقال |
|
|
ز مرگش چه نقصان؟ اگر پارساست |
كه در دنيى و آخرت پادشاست[٤] |
|
|
كسى را كه گنج است و فرمان و جيش[٥]، |
جهاندارى و شوكت و كام و عيش، |
|
[١] سال ديگر ممكن است ديگرى صاحب و سالار ده باشد، پس اين سال كه ده در اختيار تو است، فرصت را براى نيكوكارى غنيمت شمار، بعبارت كلىتر تا امكان تصرف در اموال خود داريد و مىتوانى اراده و تصميم خود را اجرا كنى پيش از آنكه فرصت و امكان در اختيار ديگرى قرار گيرد، به اقدام نيكوكارانه مبادرت كن.
[٢] كيقباد: نخستين پادشاه از سلسله داستانى كيان. قباد در اصل پهلوى« گواتا» است.
[٣] - پاكرو: رونده به راه پاك و درست.
[٤] مراد اين بيت و ابيات پيشين چنين است: پادشاه نيكوكار، چون از اين جهان بگذرد، در جهان ديگر سراپرده پادشاهى مىزند و در نتيجه پادشاهى او را زوال نيست و از كشورى به كشور ديگر منتقل مىشود، در نتيجه، مرگ در او نقصانى بوجود نمىآورد، چه پادشاه پارسا در هردو جهان پادشاه است.
[٥] جيش:( بر وزن عيش)، لشكر. جمع، جيوش. شايد اصل جيش، فارسى باشد، چه نام بعضى از پادشاهان هخامنشى پيش از كورش بزرگ« جيشپيش بوده است».