شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٥ - حكايت
|
چو طاعت كنى، لبس[١] شاهى مپوش |
چو درويش مخلص، برآور خروش، |
|
|
كه پروردگارا توانگر تويى |
توانا و درويشپرور تويى |
|
|
نه كشور خدايم[٢] نه فرماندهم |
يكى از گدايان اين درگهم |
|
|
تو بر خير[٣] و نيكى دهم[٤] دسترس |
وگرنه، چه خير آيد از من به كس |
|
|
دعا كن بشب چون گدايان بسوز[٥] |
اگر ميكنى پادشاهى به روز |
|
|
كمر بسته گردنكشان بر درت، |
تو بر آستان عبادت سرت |
|
|
زهى[٦] بندگان را خداوندگار[٧]، |
خداوند را بنده حقگزار |
|
حكايت
|
حكايت كنند از بزرگان دين، |
حقيقتشناسان عين اليقين[٨]، |
|
|
كه صاحبدلى بر پلنگى نشست |
همى راند رهوار[٩] و مارى به دست |
|
|
يكى گفتش اى مرد راه خداى، |
بدين ره كه رفتى مرا رهنماى |
|
[١] لبس: با ضم اول به معنى لباس. معنى ديگرش اشتباه است كه با فتح اول هم به همين معنى است.
[٢] نه كشور خدايم نه فرماندهام: سعدى بر زبان شاه نهاده است كه به درگاه حق اينچنين گويد و در آستان خداوند، اظهار دارد كه او خداوند كشور و فرمانده واقعى نيست و مالك الملك تنها خدا است و هر خير در دست اوست. با عنايت او است كه شاه يا ديگرى ميتواند، به موجودات ديگر خير رساند. اين ابيات ناظر است به آيه بيست و ششم از سوره آل عمران،« قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ ...»
[٣] - تو بر خير ...: مراد اينست كه قدرت نيكى كردن به انسان از جانب خدا افاضه ميشود و اگر چنين قدرتى را خدا عطا نفرمايد، شخص نميتواند خيرى به كسان ديگر برساند و حتى استفاضه و بهرهمندى از خير نيكوكار نيز بسته به مشيت الهى است.
[٤] ضمير ميم در« دهم» مفعول با واسطه است.
[٥] بسوز: با سوز درون. سوز در اينجا اسم معنى، اسم مصدر است.
[٦] زهى بندگان را ...: آفرين بر كسى كه بر رعيت خويش، كه بندگان خدايند، صاحب و خداوندگار باشد و نسبت به خداوند متعال بندگى ورزد و سربندگى بدرگاه الوهيت او بسايد.
[٧] « را» در« بندگان را» و« خداوند را»- ادات اختصاص است.
[٨] عين اليقين: چشم يقين بين، مقتبس است از قرآن مجيد آيه هفتم از سوره تكاثر« لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ» در نزد عرفا، يقين سه درجه دارد: عين اليقين- حق اليقين- علم اليقين.
[٩] رهوار: رهوار و راهوار- شايسته راه- سربهراه و منقاد و مطيع.