شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٦٣ - حكايت(٦) يكى پارسا سيرت حقپرست
حكايت (٥) [فرو رفت جم را يكى نازنين ....]
|
فرو رفت جم را يكى نازنين |
كفن كرد[١] چون كرمش ابريشمين |
|
|
به دخمه[٢] درآمد پس از چند روز |
كه بر وى بگريد به زارى و سوز |
|
|
چو پوسيده ديدش حرير كفن، |
به فكرت چنين گفت با خويشتن: |
|
|
من از كرم[٣] بركنده بودم به زور |
بكندند ازو باز كرمان گور |
|
|
درين باغ، سروى نيامد بلند، |
كه باد اجل بيخش از بن نكند |
|
|
قضا نقش يوسف جمالى نكرد، |
كه ماهى[٤] گورش چو يونس نخورد |
|
|
دو بيتم جگر كرد روزى كباب |
كه ميگفت گويندهاى با رباب[٥]: |
|
|
دريغا كه بىما بسى روزگار، |
برويد گل و بشكفد نوبهار، |
|
|
بسى تير و ديماه و ارديبهشت |
برآيد كه ما خاك باشيم و خشت |
|
حكايت (٦) [يكى پارسا سيرت حقپرست ....]
|
يكى پارسا سيرت حقپرست، |
فتادش يكى خشت زرين[٦] بدست |
|
[١] كفن كرد چون كرمش ابريشمين: همچنانكه كرم ابريشم پيرامون خود تارهاى ابريشم ميتند و با آن خود را مىپوشاند« جم» نازنين خود را در كفن ابريشم پوشانيد.
[٢] دخمه و دخم: گورخانه زرتشتيان- سردابه مردگان. ريشه پهلوى و اوستايى دارد و همريشه است با داغ. بنابراين داغگاه جايى بوده كه لاشه مردگان را ميسوزانيدهاند و در اوستا اثر اين عمل ديده ميشود ولى در كتاب و نديداد در آتش سوختن مردگان جرمى بشمار آمده است.
[٣] - من از كرم بركنده بودم به زور: من ابريشم را از كرم با زور جدا كرده بودم اينك كرمان آن كفن ابريشمين را از تن آن نازنين بركندند.
[٤] كه ماهى گورش چو يونس نخورد: اشاره دارد به قصه يونس پيغمبر كه ماهى او را بلعيد و اين قصه در كتابهاى عهد عتيق و قرآن مجيد مذكور است: در اين مصراع گور به ماهى تشبيه شده( براى اطلاع بيشتر درباره داستان يونس رجوع شود به شرح گلستان و اعلام قرآن از نگارنده).
[٥] رباب:( در فارسى با ضم اول در عربى با فتح اول): نام سازى داراى دسته كوتاه پوشيده از پوست آهو.
[٦] زرين: منسوب به« زر» لفظ« زر» مشدد نيست، لكن حسب معمول زرين را با تشديد« راء» تلفظ ميكنند و در اين مصراع هم مشدد آمده است- گاهى زر جعفرى را بر طلاى خالص اطلاق كردهاند. بعضى ميگويند علت اين تسنيه آن است كه جعفر برمكى نخستين بار فرمان داد كه بر زر خالص سكه زنند و پيش از او سكه بر زر قلب زده ميشده است.